X
تبلیغات
ویکی صالحین

ویکی صالحین

اشتراک گذاری (تالیف و باز نشر) تجربیات تربیتی و فرهنگی


یا راحم الکونین

شنیده بودم که «حسن السوال نصف الجواب» است. این بار این علم انبار شده قدیمی را تجربه کردم. وقتی دیدم بچه‌های مسجد و هیئت با هم به یک جوی نمی ریزند. همه شان را روی بهم بگذاری سه نفر بیشتر نیستند. سه تا مسجد و یکی هیئت.

مسجدی‌ها معتقدند که زحمات هیئت باید در مسجد انجام بشود و هیئتی می‌گوید در خانه. اما نه مسجدی راضی به تعطیلی هیئت است و نه هیئتی راضی به خلوتی مسجد. اما سلیقه‌شان این را می‌گوید. تفاوت اعتقادی نیست که اختلاف سلیقه است؛ و همین کم اهمیتی موضوع را بیان می‌کند. من به دوست هیئتی می‌گویم برای حسن نیت چند تا از مراسم خوب‌هایت را بگذار مسجد که در کتش نمی‌رود هر چند از هر فرصتی برای حضور در نماز جماعت و بعضی برنامه های مسجد استفاده می‌کند؛ و آن طرفی ها گهگاهی در این مراسمات (یعنی هیئت) شرکت می‌کنند.

نه مسجدی‌ها از هیئت پول می‌گیرند و نه دست هیئت در جیب مسجد است؛ و این خود علامتی برای استقلال اما حضور افراد مشترک در این دو مرکز فرهنگی نشان از یکی بودن. این حرف‌ها مخصوص خواص است. من می‌دانم مردم که از بیرون به این جمع نگاه می‌کنند یک جمع را می بینند نه بیشتر. آنها تفاوتی بین هیئت و مسجد نمی‌دانند و حتی هیئت را متعلق به مسجد می‌بینند. بنابراین با عنصری رو به رو هستیم که انتظار مردم از آن یکی بودن است و انتظار اسلامی هم می‌گوید ید الله مع الجماعه. سلیقه شخصی میرزا بنویس این مسوده همینقدر درک می‌کند که صلاح در عدم شق عصای مسلمین است. خصوصا که مسجد و هیئت موازی کاری ندارند با هم. تا حالا یک مراسم هیئت با مسجد تلاقی نکرده و علمدار هیئت به برنامه های احتمالی مسجد احترام می‌گزارد به شرطی که مسجدی‌ها مدتی قبل بگویند که ما می‌خواهیم مراسمی داشته باشیم و شما نداشته باشید؛ و چه چیز از این بهتر پیدا می‌کنید.

صاحب هیئت را آنطور که می‌شناسم مخالف هیچ کار فرهنگی نیست. چون خودش را در فرهنگ صاحب نظر نمی‌داند و همواره به نظریات فرهنگی و سروده‌های اهل حل و عقد احترام می‌گذارد. این حد از احترام شایسته تشویق با دستهای پر طمطراق شماست. ولی مشکل کجاست؟ به نظرم دو جا:

اول مکان هیئت.
دوم نحوه مدیریت جلسات هیئت است.
برادر هیئتی برای مکان هیئت استدلال می‌کند مسجد هفتصد نفر ظرفیت دارد و برای مراسمات کم جمعیت ما (در بهترین حالت دویست نفر) زیاد است و این بر کیفیت مراسم اثر منفی دارد؛ و برای محتوا هم دفاعیات خودش را دارد. مثلا می‌گوید من همیشه از شاهین خزلی که شخص باسوادی است به عنوان مداح استفاده می‌کنم، فقط به خاطر ده دقیقه صحبت معرفتی که دارد. یا همیشه مراسمات سخنران دارد و سخنران همیشه با سواد انتخاب شده.

من استدلال مکان را قبول می‌کنم. چون معتقدم مکان باید در حجم استعداد مراسم باشد. مثل حسینیه امام خمینی و آن تخته هایی که با آن محوطه داخلی را تنگ و باز می‌کنند. در اینجا گریزی می‌زنم به نگاههای ایده آلی و رئالی!؟

نگاه ایده آل یا آرمانی یعنی چشم باید به هدف نگاه کند؛ و نگاه رئال یا واقع بینی یعنی شرایط فعلی و حال حاضر را درک کردن. اگر به خواهم این گریز را به بحث مسجد و هیئت ربط دهم می‌گویم: هدف این است که مسجد هفتصد نفری پر شود ولی واقعیت این است که هر چه کنیم این جمعیت برای مراسم چند وقت دیگر به این عدد نمی‌رسد؛ لذا باید برای کیفیت بخشی به آنچه که رخ خواهد داد چاره اندیشی کنم. به همین خاطر من در قسمت مکان نظر هیئت را می پذیرم ولی در مسجد هم می‌شود کاری کرد. جز مراسمات میلاد که به خاطر کف زدن‌ها و محذوریت شرعی هیئت ارجحیت دارد.

می‌ماند استدلال دوم اصحاب مسجد درباره کیفیت مراسم. با توجه به دفاعیات اخوی هیئتی استدلال و دلیل اعتراض دوستان روشنفکر و دانای مسجد بر من مبهم می‌ماند. قبل از اینکه دلیل ابهام را توضیح بدهم مقدمه‌ای و گریزی دارم.

هیئت جایی نیست که بخواهی فیلتر بگذاری. مثل علی گندابی با آن پرونده سیاه که از هیئت منعش کردند و آقا سلام الله علیه جذبش کرد. بنابراین جاذبه و دافعه در مراسمات اهل بیت به معنای مصطلح نیست. اصلا شکوه این مراسمات به حضور همگانی است. به قول معروف «... بر در و دیوار حرم جایی ننوشتند که گنهکار نیاید.» آری مراسم عمومی است و قرار نیست همه توبه نصوح کنند و نمی‌کنند. چه بسیار کسانی که گنهکار می‌آیند و بدون هیچ نیتی برای تغییر بیرون از مجلس بیرون می‌روند.

با این وضع آن جاذبه و دافعه که از ضرورت‌های یک مجموعه فرهنگی است جایش کجاست؟

در برنامه هایی که برای خواص برگزار می‌شود. مصداق این حرف که نمی‌شود هر چیزی را در بوغ و کرنا کرد؛ و تا بوده همین بوده. از عهد اهل بیت تا ما که جیره خوار سفره آل الله هستیم. چاره در این است که مراسمات فرهنگی را لایه لایه کنیم. لایه‌ایی برای عموم و لایه ایی برای خصوص. طبیعتا آن سیطره و آن دافعه ایی که می‌خواهی باشد و لازم است در سطح خصوص است.

در این اختلاف سلیقه اگر هیئت را داعیه دار مراسم مذهبی بدانیم مسجد هم مشی فرهنگی دارد. این در حالی است که مذهب و فرهنگ دو روی یک سکه هستند و مگر فرهنگ بدون مذهب معنی پیدا می کند؟ آخر این چه اختلاف بی‌ثمر که چه عرض کنم بدثمری است که دامن مجموعه شده است.

هیئتی راضی به تعطیلی حرکت فرهنگی مسجد نیست. مسجدی هم از تعطیلی این هیئت به هیچ نمی‌رسد. چون هیئت بر یک زمین بایر و در محیطی خالی پیدا شده است. هیئت دارد کم کاری‌های مسجد را جبران می‌کند. بنابراین نظر نهایی این باشد که هیئت استوار و برادران مسجدی از شخم و بسترسازی که هیئت می‌کند به نحو احسن استفاده کنند.

میرزا بنویس این حکایت یعنی من فکر می‌کنم مسجد محور اول و آخر هر حرکت مذهبی یا فرهنگی است و هیئت بدون معنا و محتوا مثل بادکنک توخالی. اگر مسجد و هیئت برنامه مشابهی را همزمان برگزار کنند مطمئنا من نسخه مسجدی اش را ترجیح می‌دهم ولی چنین نخواهید که نه هیئت، نه مسجد و مقصر هم شما باشید.

می‌توان مراسم عمومی را در سطح مسجد، هیئت و خانه هر یک از دوستان برگزار کرد. ولی برنامه‌های خواص یا بعد اصیل فرهنگی باید در شبستان و محراب باشد. اشکالی هم ندارد که در برنامه خواص جذب و دفع یا رویش و ریزشی داشته باشید. همانطور که اشکال ندارد که دفع شده‌ها در مراسمات عمومی برگزار کنند به همان دلایل که گفتیم. اگر تا اینجای سخن حرفهای آبدیده این کاغذ تنگ قانع نکرده باشد هر دو دو طرف را؛ دعوت به مدارا می‌کنم. چون معنای عملی مدارا این است که از بخشی از حق خودت بگذری و صبر را ...


برچسب‌ها: هیئت, مسجد, شبستان, اختلاف, مدارا
  21   امیر امانی پور   | 


تاریخچه شروع به کار کانون:

ایده ی شکل گیری کانون فرهنگی هنری معراج نور در سال 80 مطرح شد. هسته­ی اولیه شکل­گیری آن در مسجد بود و با نام کانون معراج شروع به فعالیت نمود. فعالیت­های این کانون به صورت خود جوش چندین سال ادامه یافت در حالی که به طور رسمی در هیچ نهاد مرتبطی ثبت نشده بود.

در این مدت طرح ها و ایده ای خلاقانه ای از جمله تهیه و تولید کارت های بازی تحت عنوان عترت، آشنایی با 14 معصوم، آشنایی با سوره­های قرآن، نماز های مستحبی، بازی هایی در باره ی شهدا و نهج البلاغه توسط اعضای این کانون اجرا شد.

در کنار آن جلسات قرآن و جلسات فرهنگی و تفریحی از جمله برنامه های ثابت این کانون بود.

در سال 85 کانون معراج با عنوان جدید کانون فرهنگی هنری معراج نور ثبت کانو نهای فرهنگی هنری مساجد شد.

از آنجا که کانون معراج نور در زمان ورود به مجموعه کانونهای فرهنگی هنری مساجد ارشاد، در اوج فعالیت­های خود بود، در همان آغاز خوش درخشید، به طوری که پس از گذشت دو سال پیشنهاد تخصصی شدن این کانون مطرح شد. این کانون فعالیت در زمینه ی برگزاری مراسمات، همایش ها و اردو های فرهنگی هنری را به عنوان حیطه ی تخصصی خود انتخاب نمود.

 

زمینه ی فعالیت کانون :

کانون فرهنگی هنری معراج نور به طور کلی در حوزه­ی تربیتی فعالیت نموده و مخاطب عمده ی آن بیشتر نوجوانان و البته در برخی از مقاطع جوانان و حتی نو نهالان بوده است.

این کانون سعی کرده تا با طراحی بسته ی برنامه ریزی شده برای اعضای خود در طول مدت ارتباطشان با کانون محتوای تربیتی ویژه ای را در دل همه ی طرح ها و برنامه ای خود بگنجاند. با توجه به این نگاه فرد با ورود به کانون در سیکل و فرآیند تربیتی قرار می گیرد و ارتباط با وی به طور مستمر ادامه خواهد یافت.

همچنین در طول اجرای برنامه ها با مخاطب ارتباط نزدیک تر و دوستانه تری برقرار می شود؛ علاوه بر اینکه برای ارتباط با خانواده های اعضا نیز برنامه هایی وجود دارد.

 

محور های فعالیت های کانون:
اردوی آموزشی ویژه مسئولین کانون های تخصصی مراسمات، همایش ها واردو های استان خراسان رضوی با هدف آشنایی بیشتر این کانون ها با نحوه ی برگزاری مراسمات و اردو ها

تهیه ی لوح های فشرده از این برنامه ها

تهیه کتابچه ای با موضوع آموزش نحوه ی برگزاری اردو تحت عنوان « 54 کلید طلایی برگزاری اردو»

برگزاری امور اجرایی و برخی برنامه های محتوایی ویژه ی طرح «اندیشه های آسمانی» (اعضای منتخب کانون های فرهنگی هنری مساجد)

تشکیل جلسات آموزشی قرآن به صورت مستمر وسالیانه

برگزاری محفل قرآنی در طول ماه مبارک رمضان

انتشار و توزیع 3 کارت بازی تحت عناوینی همچون «نور 1» (آشنایی با قرآن، عترت؛14 معصوم، نماز های مستحبی) و بازی «آسمانی ها» (ویژه نوجوانان مکلف)

برگزاری مستمر کلاس های آموزشی (مهارت های رایانه ای، روباتیک و آموزش های هنری همچون تئاتر)

ایجاد واحد نشریات و کسب مقام استانی در مسابقه نشریات تجربی

 

محورهای فعالیت های تربیتی- مذهبی:

راه اندازی هیئت نوجوانان با هدف استمرار در ارتباط با اعضای نوجوان کانون (هیئت علی اکبران ولایت)

راه اندازی «گروه نوجوانان وصال» با هدف آشنایی بیشتر اعضا با مباحثی همچون مهدویت، ولایت فقیه و...

برگزاری یادواره های شهدا

تشکیل کارگروه های داستان های تربیتی در قالب جلسات قرآن به ویژه در ایام ماه مبارک رمضان

 

فعالیت های عمده در زمینه برگزاری مراسمات و اردو ها :

برگزاری برخی از آیتم های سومین جشنواره ی شهر بهشت شهرداری مشهد

گنجاندن قالب محتوایی در نحوه ی برگزاری فعالیتهای اجرایی مربوط به همایش ها، مراسمات و اردو ها

برگزاری اردوی ویژه ی گروه های نوجوانان کانون های فرهنگی هنری مساجد مشهد

 

از جمله نقاط قوت کانون معراج نور می توان به برنامه ریزی وتوجه به زیرساخت های اقتصادی برای ادامه حیات کانون، تمرکز و برنامه ریزی ویژه ی نوجوانان، تلاش در جهت تحقق بخشیدن به ایده های نو در زمینه های تربیتی؛ فرهنگی و دینی با رویکرد تشکلی، نگاه ملی به طرح ها و برنامه های کانون و تلاش در جهت تبادل و ارائه تجربیات کانون در سطح کشور اشاره کرد.

منبع: http://shajar.ir/tabid/393/View/980/id/2883/Default.aspx



برچسب‌ها: کانون, فرهنگ, معراج نور, تربیت, مسجد
  18   امیر امانی پور   | 

سال تاسیس(رسمی) : 1376
سال تاسیس(غیر رسمی) : 1375
محور فعالیت:فرهنگی (با رویکرد مباحث مهدویت و انتظار)
مخاطب کانون: نوجوانان و سنین دبیرستان به بالا

گزارش توصیفی:
وارد که شدم هنوز کسی نیامده بود. چند نفر مشغول تدارک امکانات برای برگزاری مراسم اولین شب قدر بودند. جلسه هفتگی هیئت شب های چهارشنبه برگزار می شد و اتفاقا اولین شب قدر با این جلسه مصادف شده بود.

ساعت 10 کم کم بعضی ها آمدند. دوست داشتم در جلسه هفتگی هیئت هم شرکت کنم. فعالیت های هیئت در کاتالوگی که به دستم رسیده بود شرح داده شده بود. هیئت فعال و متفاوتی به نظر می رسید. با همه هیئاتی که دیده بودم فرق داشت. (هیئت ها توجه کنند؛ هیئت فقط جای برگزاری مراسم عزاداری و سینه زنی نیست، هیئت یک نهاد فرهنگی است!)

بیشتر از رویکرد تربیتی هیئت خوشم آمده بود. جلسات مطالعاتی و برنامه ریزی از نقاط قوت این هیئت بود. فضای آرامی بر هیئت حکم فرما بود. چند نفر به آرامی مشغول نصب چراغ سبز رنگ و انجام سیم کشی های مربوط به آن بودند. (تشکل ها گاهی اوقات برای اجرای برنامه های خود به چراغ سبزهایی نیاز دارند؛ لطفا چراغ هایتان را سبز کنید)

از یکی از اعضا که لپ تابی با خود داشت سوالاتی پرسیدم. او مرا به مسئول هیئت معرفی کرد. از آن ها خواستم تا قبل از شروع مراسم چند دقیقه کوتاه فرصتی بدهند، کمی راجع به خودشان و هیئت صحبت کنیم. با درخواستم موافقت شد. (هنر موافق بودن را اینگونه باید آموخت؛ با اینکه جلسه بود و شب قدر ولی باز هم خواستند که از خود بگویند)

در بین نفراتی که جمع شده بودند تا گپ و گفتی با هم داشته باشیم، همه جور سنی وجود داشت؛ بعضی ها معلوم بود که اهل فن اند و با تجربه. (این نشان از تک بعدی نبودن هیئت بود)


مصاحبه با جمعی از اعضای هیئت انصارالرضا (ع)

اساس شکل گیری هیئت انصار الرضا و انگیزه ی تشکیل آن چه بود و چه زمانی تاسیس شد؟

- جلسه مذهبی انصار الرضا از سال 76 به همت جمعی از دوستان که آن موقع اکثرا دبیرستانی بودند، شکل گرفت. در ابتدا بیشتر فعالیت هیئت بود. برگزاری مراسم عزاداری و جشن و اعیاد، ویژه مناسب های مختلف؛ مراسم ویژه ای که در این ایام داشتیم و پایه گذاری آن با هیئت بود، برنامه «ده شب با مهدی فاطمه» بود. این برنامه از سال 76 آغاز شد و خود آن مقدمه برنامه های بعدی از جمله دهه های مهدویت و هفته ی انتظار شد.

از برخی فعالیت های دیگر هیئت بگویید؟
در حال حاضر بسیاری جلسات در حال اجرای این طرح ها هستند. در موسسه خدمات مشاوره ای آستان قدس حائز کسب رتبه برتر در طرح های فرهنگی شدیم. ما طرح «راهپیمایی انتظار» را دادیم که به خاطر وجود برخی مشکلات هزینه ای موفق به اجرای آن نشدیم. در عین حال از همین طرح الگو برداری شد و الان توسط مجموعه ی دیگری در حال اجراست. شب های چهارشنبه ما جلسه دعای توسل داریم که در واقع به طور ثابت جلسات هفتگی هیئت هم در قالب همین برنامه اجرا می شود.

مدیریت یک مجموعه، خصوصا یک تشکل خود جوش فرهنگی، از برخی جهات دارای اهمیت است. در ابتدای شکل گیری هیئت نوع مواجهه اعضا با شخص مسئول هیئت چگونه بوده و تا امروز این نگاه چقدر تغییر کرده است؟

-ما از ابتدای تاسیس با توجه به اینکه اکثرا در یک رده ی سنی خاص بودیم، به طور مشخص کسی به عنوان مسئول هیئت انتخاب نشد. تقسیم کارها زیر نظر هیئت مدیره انجام می شد، فقط یک نفر به عنوان مسئول جلسه انتخاب می شد و البته شکل ثابتی هم نداشت و به صورت چرخشی در هر دوره، فردی مسئول هیئت می شد. مسئول هم در واقع کار اجرایی جلسه را بر عهده داشت و تصمیم ها همانطور که گفتم در هیئت مدیره گرفته می شد. پس دیدی که اعضا نسبت به مسئول هیئت داشتند و دارند همین است؛ فردی که قبول می کند کارهای اجرایی و هماهنگی هیئت را انجام دهد. مشخصا بین مسئول هیئت و اعضای دیگر تفاوتی وجود ندارد و هر گاه هر کس با توجه به وقتی که دارد و امکانی که برایش مهیا است بتواند قبول مسئولیت کند، این اتفاق خواهد افتاد.

روش هیئت در جذب اعضا چه بود و چگونه هیئت انصار الرضا گسترش یافت؟

درباره جذب اعضا باید بگویم ما بیشتر از طریق ارتباط با دوستان و خانواده های آن ها اعضا را جذب می کردیم. معمولا وقتی مراسمی برگزار می شده و همسایه ها و دوستان و آشنایان اعضا حضور پیدا می کردند، به مرور همین روش، به عنوان روش جذب هیئت شناخته شد. این جلسه در واقع تلفیقی از دو جلسه مذهبی است. هیئت چهارده معصوم و انصار الرضا؛ و این بر خلاف روال معمول بسیاری از جلسات مذهبی است که به دنبال انشقاق و جدایی هستند. از همین جا می توان به رویکرد هیئت انصار الرضا به مساله جذب افراد پی برد.

این ادغام چگونه صورت گرفت؟
چند نفر از اعضای هیئت چهارده معصوم با هیئت ما هم ارتباط داشتند و در برنامه ها شرکت می کردند. همین آشنایی مقدمه طرح این پیشنهاد بود که دو هیئت با توجه به علایق یکسانی که داشتند با یکدیگر ادغام شوند. البته ما هم قبل از این با این هیئت ارتباط داشتیم و طی این رفت و آمد ها به یک شناخت از این هیئت رسیده بودیم و چون احساس کردیم روحیات و تفکرات اعضای هر دو هیئت به هم نزدیک است، گفتیم برای بالا رفتن پتانسیل اجرایی هر دو هیئت باهم ادغام شویم.

با توجه به روند رو به جلوی هیئت در این مدت، چند دروه ی تربیتی را در هیئت انصار الرضا داشته اید؟ هیئت انصار الرضا حضور چند نسل را به خود دیده است؟
-بخش قابل توجهی از اعضا دارای تحصیلات عالی هستند. لیسانس، فوق لیسانس و حتی دانشجوی دکترا؛ ما از این پتانسیل به منظور ارائه ی مشاوره برای جمعی از افراد که قرار بود فی المثل وارد دانشگاه شوند استفاده کردیم. اما عمده تلاش ما روی بحث های فرهنگی بود. ما با توجه به همین رویکرد از برنامه هایی مثل طرح آموزش مدیران و فعالان فرهنگی موسسه خدمات مشاوره ای استقبال کردیم و چندین نفر از اعضا هم در این دوره ها حضور یافتند و موفق به اخذ مدارک آن هم شدند.
علاوه بر این ها ما با نگاهی تخصصی، برنامه های آموزشی قرآنی را برای اعضا تدارک می بینیم و البته این باعث نمی شود از توجه به برنامه های جانبی مثل اردو و تفریح غافل باشیم. ما در بدو ورود اعضا به هیئت به آن ها می گوییم اولویت با درس و تحصیل است. سعی ما بر این است که دوستانی که جزء فعالین هیئت هستند اول در درس موفق باشند و بحمدالله در حال حاضر بیش از 70 درصد اعضا دارای تحصیلات عالیه هستند.
برخی هم که تازه وارد هستند و هنوز تا رسیدن به دانشگاه فرصت دارند، برنامه ریزی می کنیم و طرح هایی را برای آن ها در نظر گرفته ایم.
فعالیت های هیئت دو بخش دارد. یکی بحث اجرایی و دیگری بحث فکری و اتاق فکر هیئت. چند نفر از دوستان هستند که در اتاق فکر مشغول بررسی هستند و موشکافانه مشکلات و موانع را بررسی میکنند و حتی رفتار اعضا را زیر نظر دارند تا در همان مسیری حرکت کنند که مد نظر است.
در بحث های تفریحی و ورزشی هم ما نگاهی تخصصی داشتیم و سعی کردیم برای اجرای این برنامه ها از اساتید فن استفاده کنیم. در بحث کوهنوردی از اساتید این حوزه بهره گرفتیم.
با نگاه کلی به مجموعه این فعالیت ها می توان دریافت که هیئت رویکردی همه جانبه نسبت به مسائل تربیتی داشته و در این را برای تمام مخاطب خود با هر سنی برنامه هایی را تدارک دیده است.

شما در هیئت جلساتی را تحت عنوان مطالعات و برنامه ریزی دارید. ضرورت داشتن چنین جلسه ای چیست؟

-ما همیشه نظم را اصل کارمان قرار دادیم. یکی از اصول نظم هم برنامه ریزی است. این جلسات هم با همین رویکرد و با هدف برآورده کردن خواسته های ما تشکیل شد تا در مقابل شناخت نیاز اعضا و نتیجه ی برنامه ها و میزان اثرگذاری آن ها پاسخ گو باشیم. ما در این جلسه نیاز روز اعضا را شناسایی می کنیم و مطابق آن، موضوعات سخنرانی ها و سایر برنامه ها را طرح ریزی می کنیم. البته در این راه از نظرات اعضا هم بی بهره نبودیم و با نظر سنجی از بین اعضا به کمبود ها و کاستی های برنامه ها پی برده ایم و برای رفع آن ها تلاش کرده ایم.

یکی از تجارب فرهنگی یا تربیتی موفق که در هیئت انصار الرضا اجرا شده را بیان کنید؟
-ما طرحی را اجرا کردیم در کنار سایر برنامه های هیئت، که در آن از اعضایی که ازدواج کرده بودند به همراه خانواده هایشان دعوت شد که دربرنامه ی آموزشی شرکت کنند که بیشتر بحث خانواده در آن مطرح بود. این برنامه در قالب کارگاه های آموزشی برگزار شد و ما از اساتید حوزه ی خانواده و مسائل مربوط به ازدواج دعوت کردیم تا قدری از مسائل مربوط به ازدواج و زندگی زنا شویی را به طور علمی برای اعضای جوان ما تشریح کنند. حدود 10 نفر از اعضایی که تازه ازدواج کرده بودند در این برنامه حضور داشتند، علاوه بر اینکه چند تن از افراد مسن و با تجربه را هم دعوت کردیم تا از تجارب خود برای تازه مزدوجین بگویند.

-مهمترین تجربه ی هیئت برگزاری طرح «ده شب با مهدی فاطمه» بود و باید بگویم این طرح صرف برگزاری یک مراسم در ده شب نبوده است. شاید قبل از این ده شب، چیزی حدود سه ماه قبل از برگزاری، تمام گروه درگیر فراهم کردن مقدمات بودند؛ هم از نظر فکری و هم به لحاظ اجرایی و عملیاتی. در ابتدای تشکیل جلسه ما از مشاوره ی حجت الاسلام ماندگاری استفاده می کردیم، از حاج آقای صدیقی در جلسات دعوت می شد و در مجموع فکر می کنیم این طرح در مشهد بی سابقه بود؛ و باید بگویم این طرح نه تنها برای اعضای جلسه به عنوان تجربه ای موثر محسوب می شد بلکه عامل پایه گذاری جشن های ویژه و اقدامات ویژه اعیاد شعبانیه و جشن میلاد امام زمان شد.

کمبود ها، مشکلات موجود و انتظاراتی که شما از مجموعه های حامی تشکل های فرهنگی دارید، چه چیزهایی است؟

متاسفانه نگاهی که به فعالیت های فرهنگی می شود، بیشتر سلیقه ای است. ارگان هایی که به دنبال حمایت از فعالیت های فرهنگی و تشکل های مذهبی اند با اعمال سلیقه های سازمانی خود دست به حمایت از تشکل های مشخصی می زنند که با اهداف آن سازمان همسو هستند. این بدین معناست که واقعیت جاری در تشکل های فرهنگی با آنچه که در سازمان ها ست یکی نیست و فاصله زیادی دارد. این در حالی که بسیاری از سازمان ها و ادارات به طور موازی در حال انجام کار فرهنگی هستند و جالب اینجاست به تعدادی از ارگان های فرهنگی، نگاه های متفاوت فرهنگی وجود دارد. تا زمانی که این پراکندگی و تنوع دیدگاه در انجام امور فرهنگی وجود داشته باشد، هیچ یک از این ارگان ها نخواهند توانست آن گونه که در خور شان تشکل های فرهنگی تربیتی است، از آن ها حمایت کنند.
مشکل دیگر اینکه همین نهاد ها و سازمان های متولی در اجرای طرح های حمایتی خود پشتوانه محکم فکری ندارند، در نتیجه وقتی یک تشکل جوان شروع به کار می کند، یک پیوست فرهنگی مشخص وجود ندارد که با اتکای به آن ادامه حیات دهد، بعد این مجموعه جوان، به صورت خودجوش رشد می کند و وقتی به دوران بلوغ خود می رسد دچار انحراف و کج روی می شود. علت آن هم فقط به خاطر عدم پشتیبانی فکری درست از این تشکل هاست. به هر حال حمایت فکری به تنهایی پاسخگوی تمام نیاز های یک مجموعه نیست، در نتیجه باید به موازات این حمایت، پشتیبانی مالی هم وجود داشته باشد.
مصاحبه و تنظیم: احسان کهن


موسسه فرهنگی نرم افزاری آرمان
حوزۀ فرهنگ میتواند حوزهای خلاق و نو و کارآفرین باشد و هم اثرگذار. نکتۀ دوم، کار تشکیلاتی کردن بهمعنای واقعی باید باشد. برای تشکیلات باید در دل هدف و بهسمت آن چیزی که برنامه ریختهایم، با گروه حرکت کنیم. هر بچهحزباللهی میتواند مؤسسهای داشته باشد که هم کار ایجاد کند، هم اثرگذار باشد و هم خودش لذت ببرد.

لطفاً خودتان را معرفی بفرمایید.

مجید عسگری هستم. کارشناسی مهندسی کامپیوتر از دانشگاه علم و صنعت (تهران)، مدیر مؤسسه فرهنگی نرم‌افزار آرمان.

در زمان دانشجویی به‌مدت چهار سال، تشکلی داشتیم به‌اسم «مجمع دانشجویان حزب‌الله» که درابتدا، بیشتر در فضای جنبش‌های آزادی‌بخش جهان کار می‌کرد؛ مثل حزب‌الله لبنان و مسئلۀ فلسطین و این‌ها و بعد هم روی مقولۀ عدالت و عدالت‌خواهی تمرکزکردیم که خروجی‌اش جنبش عدالت‌خواه دانشجویی بود و الان در کشور به‌صورت تشکیلاتی درآمده است. بعد از اینکه فارغ‌التحصیل شدم، دوستانی که با ما کار می‌کردند، با برخی دیگر از دانشجویان دانشگاه‌های دیگر این جریان را ادامه دادند.

اما اصلی‌ترین فعالیت مجموعۀ کنونی ما، تولید محصولات نرم‌افزاری و تصویری است با نگاه فرهنگ انقلاب اسلامی. در یک سال اخیر هم بنا داشته‌ایم در بقیۀ حوزه‌های رسانه‌های دیجیتال مثل طراحی سایت‌ها و تولیدات صوتی تصویری، مجموعه را گسترش بدهیم. ما درمجموع، هم تولید داریم و هم توزیع. در مرحلۀ توزیع، محصولات فرهنگی مؤسسات دیگر را می‌گیریم و بعد توزیع می‌کنیم. موضوعاتی را هم که بیشتر به آن می‌پردازیم، مباحث حضرت امام (رحمه‌الله) و حضرت آقا (دام‌ظله)، مباحث جهان اسلام، خاطرات دفاع مقدس و شهدا، هنر ادبیات انقلاب و شخصیت‌های برجستۀ آن است که در راستای نظام و رهبری و انقلاب درحال فعالیت‌اند. هدفمان هم این است که بتوانیم در حوزۀ جبهۀ فرهنگی انقلاب، مؤسسه‌ای باشیم که در حوزه‌های رسانه‌ای دیجیتال هم تولید دارد و هم توزیع و هم تأثیرگذار است.

چه شد که به فکر تأسیس چنین مؤسسه‌ای افتادید؟

معمولاً بچه‌هایی که فنی می‌خوانند، بعد از اتمام دانشگاه، آن‌هایی که دغدغۀ فرهنگی‌اجتماعی دارند، چند مسیر را انتخاب می‌کنند: بعضی در حوزه‌های فرهنگی وارد می‌شوند؛ بعضی با تغییر رشته در فضاهای علوم‌اسلامی وارد می‌شوند، بعضی هم در همان فضای فنی و در شغل و کار، جدّی می‌شوند که خیلی با فضای فرهنگی ارتباط برقرار نمی‌کنند. همۀ این‌ها در جایگاه خودش درخور تحسین است. من هم به ایده‌ای رسیده بودم که بتوانم در حوزۀ کاری خودم در فرهنگ تأثیرگذار باشم. با توجه به اینکه رشته‌ام مهندسی کامپیوتر بود، گفتم برویم در حوزۀ فرهنگ تولیدات فرهنگی نرم‌افزاری بکنیم.

نگاهم اول خیلی فرهنگی نبود. می‌گفتم مجموعه‌ای لازم است که در حوزه‌های کامپیوتری و نرم‌افزاری و حوزه‌های آی‌تی به‌لحاظ علمی قوی باشد و کار بکند؛ اما بعد از مدتی با ارتباطات و مشورت‌هایی که گرفتیم و با تجربیاتی که کسب کرده بودیم، متوجه خلائی در جبهۀ فرهنگی انقلاب دراین‌باره شدیم: نبودن تیم‌هایی در کشور که محصولات فرهنگی خوب تولید کنند و بعد آن را خوب توزیع کنند که به دست مخاطب برسد. از این منظر، تصمیم گرفتیم در این حوزه جدّ‌ی‌تر وارد شویم. سال‌به‌سال تجربه‌های ما کامل‌تر می‌شد. به این آسیب‌شناسی رسیدیم که یکی از مشکلات ما در عرصۀ فرهنگ این است که نگاه ما به آن کاملاً دولتی شده است و همه منتظریم بودجه‌ای دولتی ازطرف سازمانی بیاید و کارهایی را در عرصۀ فرهنگ انجام بدهد؛ مثلاً همایشی بگذارد و کتاب و نشریه چاپ کند و بدهد به مخاطب استفاده کند. خوب این آسیبی بزرگ است. کارها بی‌کیفیت و بدون‌برنامه‌ریزی است؛ چون تیم‌ها و سیاست‌ها در سازمان‌های دولتی مدام درحال عوض‌شدن هستند. پس کارها کوتاه‌مدت و بدون کیفیت خواهند شد. به این نتیجه رسیدیم که ما به‌سهم خودمان باید بتوانیم با اثبات الگویی عملی، این مشکل را نشان بدهیم که باید تیمی باشد خصوصی و مردمی؛ به‌این‌معنا که بودجۀ ثابتی از سازمانی نداشته باشد و جایی نباشد که بتوانند سیاست‌هایی را به آن ابلاغ کنند. دور هم جمع بشوند و دربارۀ نیازهای فرهنگی مردم، تولید کنند. در این تولید هم بتوانند به گردشی اقتصادی برسند و هم از دل آن به کارهای جدیدتر و بهتری دست یابند و بتوانند با مخاطب ارتباط بگیرند. این، نکتۀ مهمی است. الان اگر این مؤسسات در کشور زیاد بشوند، فضای فرهنگی کشور به‌کلی عوض می‌شود.

با چه امکاناتی شروع کردید؟

اول با چهار نفر از بچه‌ها دور هم جمع شدیم و قرار شد که هرکس کامپیوتر و وسیله‌ای دارد، بیاورد و واقعاً هیچ تصوری هم نداشتیم که آیندۀ کاری‌مان چه می‌شود. پول‌هایمان را روی هم گذاشتیم. چهارصدپانصدهزار تومان سرمایه شد و کار را شروع کردیم. یکی‌دو نفر از بچه‌ها هم سال بعد به ما ملحق شدند. تااینکه کم‌کم خودمان را پیدا کردیم. از سال ۱۳۸۴ به‌این‌طرف تیمی چهارنفره به‌صورت مدون و جدی، در این عرصه تولیدات نرم‌افزاری و پخش کار را ادامه داده‌ایم.

 

 آیا در این مدت خسته نشدید یا کارهای دیگری به شما پیشنهاد نشد؟

کارهای دیگر زیاد پیشنهاد شد و عمدتاً هم در سازمان‌های عمومی و فرهنگی بود که بودجۀ مشخصی دارند. من به‌دلایل مختلف نپذیرفتم و واقعاً به این نتیجه رسیدم که ما از سیستم اداری و کارمندی در حوزۀ فرهنگ به جایی نمی‌رسیم و این را قلباً احساس می‌کردم. الان به این معتقد هستم که در حوزۀ فرهنگ دو کار باید بکنیم: یکی سیاست‌گذاری و دیگری ترویج و اجرا. سیاست‌گذاری و نظارت برعهدۀ دولت است؛ ولی کار ترویج محتوا و نشر و کار اجرایی آن از جنس مردمی و خصوصی باید باشد. اگر دولت چاپ کتاب راه می‌اندازد، استثنا است که کار خوبی ارائه بشود. واقعاً این‌ها چقدر کتاب‌هایشان را می‌فروشند؟ چقدر به دست مصرف‌کننده می‌رسانند؟ و کارشان چقدر کیفیت دارد؟ اصرار ما هم این بود که در این حوزه به الگویی برسیم و بحمدالله رسیدیم.

 البته این بدین‌معنا نیست که هرجا کار دولتی می‌کنند، خراب است؛ ولی قریب‌به‌اتفاق کارها با کیفیت نیست؛ یعنی شما باید کاری را درست کنی که مخاطب حاضر بشود برای آن هزینه کند تا گردش اقتصادی شما هم شکل بگیرد.

یعنی ضعف محصولات فرهنگی را از این مسئله می‌دانید؟

بله، مخصوصاً محصولات فرهنگی ما مشکلش این است که اقتصاد ناسالمی دارد؛ به‌این‌معنا که سیستم دولتی می‌گوید من ده‌هزار نسخه از این را می‌خرم؛ شما برایم تولید کن. بعد می‌رود رایگان توزیع می‌کند. ما به آن درجه نرسیده‌ایم که تیمی از ابتدای اجرا تا رسیدن محصول به دست مخاطب، خودش همۀ مراحل را پوشش بدهد و این حمایت‌ها و یارانه‌ها نمی‌گذارد چرخۀ مالی صریح و شفافی داشته باشیم. با این روش توزیع دولتی، کیفیت کار افت می‌کند؛ چون کار با ارتباط و بازاریابی فروخته نمی‌شود. درصورتی‌که اگر مردم آن را بخرند و برایش هزینه کنند، باعث می‌شود جدّیت و کیفیت کار و بازارسازی آن بیشتر شود و با تودۀ مردم ارتباط داشته باشیم، به‌شکل نمایشگاه و... نه با سازمان‌ها. ولی وقتی مخاطب ما عادت کرده است که محصولات فرهنگی را مجانی تهیه کند، کار خوب هم که بدهی، پس می‌زند. اگر بودجه‌های فرهنگی ما در زیرساخت‌ها خرج بشود، مسئولان نتیجۀ بهتری خواهند گرفت. مثلاً دولت بگوید اگر محصول خوبی کار بشود، به‌جای اینکه آن را بخرم، برایش در تلویزیون تیزر رایگان پخش می‌کنم؛ یعنی هزینه‌های تولید و توزیع شما را کاهش می‌دهم.

تابه‌حال شده است چکتان برگشت بخورد؟

در بحث‌های مالی جدیتی داشتیم که چرخۀ مالی‌مان دچار مشکل نشود؛ همان «کم بخور؛ همیشه بخور» را می‌گویم. یکی از دلایلی که توانستیم بمانیم، همین بوده است. مشکلات اصلی ما در بحث‌های مالی درک‌نکردن این مطلب بوده است که باید برای کار فرهنگی هزینه کنیم. این مشکل هم دوجانبه است: یک مشکل با مدیران فرهنگی است: آنجایی‌که می‌خواهند کاری روبنایی مثل همایش انجام بدهند، حاضرند خیلی راحت هزینه کنند؛ ولی درجایی‌که پیشنهاد می‌دهیم کاری زیرساختی انجام بدهند، مثلاً فروشگاه خوبی را در اطراف حرم اجاره کنند و ده تیم توزیع خوب محصولات فرهنگی را جمع کنند، می‌گویند اطراف حرم اجاره‌ها زیاد است و ... این‌جور جاها، یک‌دفعه یادشان می‌افتد کار اقتصادی و مالی می‌کنیم؛ ولی آنجایی‌که کار صدادار و چشم‌پرکن است، راحت پول خرج می‌کنند. مشکل دیگر، مخاطب است. مخاطب به‌محضی که می‌شنود باید برای یک DVD یا CD دو یا پنج‌هزار تومان پول بدهد، می‌گوید اوه CD های خلاف را رایگان پخش می‌کنند؛ شما پول می‌گیرید!؟

مهم‌ترین دستاوردتان را چه می‌دانید؟

 مهم‌ترین دستاوردمان این بوده است که توانسته‌ایم ده‌پانزده نفر از بچه‌های فعال در حوزۀ فرهنگی را جمع کنیم که با اعتقاد و آرمان‌هایشان کار را جلو می‌برند و از همین راه هم ز ندگی‌شان را اداره می‌کنند.

کار گروهی چه جایگاهی در فعالیت شما دارد؟

به‌نظر من، یکی از قوت‌های ما این بوده است که توانسته‌ایم گروهی کار بکنیم. قطعاً تولید محصولات فرهنگی بدون کار گروهی ممکن نیست. دوستانی داشتیم که با ما کاری را شروع کردند؛ ولی به‌دلیل اینکه دنبال کارهای فردی بودند، شاید در سال‌های اول، رشد آن‌ها خیلی از ما بهتر بود و به جایگاه و تولیدات خوبی رسیدند. درمقابل، مجموعۀ ما آرام‌آرام حرکت می‌کرد و بعد از چند سال یعنی وقتی زیرساخت‌ها آماده و نیروهای مجموعه کارآمد شدند، آن رشد آهستۀ مجموعه تبدیل شد به رشدی تصاعدی. مثلاً در سال ۱۳۸۸، کار «أین عمار» را قطعاً بدون کار گروهی نمی‌شد انجام داد. خوب اگر تیم درکنار هم نبودند، نرم‌افزاری هم تولید نمی‌شد. اگر شما تیمی خوب نداشته باشید، نمی‌توانید بگویید باید سریع کتابی را تولید و منتشر کنید. حضرت آقا در کتاب دغدغه‌های فرهنگی می‌گویند: «بعضی‌ها می‌گویند انقلاب ما بدون تشکیلات پیروز شده. اصلاً همچین چیزی نیست. انقلاب ما با تشکیلات پیروز شده.» الان هم مشکل فعالیت‌های فرهنگی ما این است که تشکیلاتی نیست؛ یعنی منحصر به یک فرد است؛ یعنی افرادی اگر در مجموعه‌ای نباشند، آن مجموعه از هم می‌پاشد.

ازنظر موقعیت اجتماعی، مشکلی نداشتید؟

یکی از مشکلات بچه‌هایی که می‌خواهند در عرصۀ فرهنگی به‌عنوان یک شغل وارد بشوند، همین است که می‌پرسند شغل شما چیست؟ می‌گوییم در مؤسسۀ فرهنگی کار می‌کنیم. می‌گویند مگر مؤسسۀ فرهنگی هم شغل می‌شود. معمولاً پدر و مادرها انتظار دارند فرزندشان بعد از سربازی در بانک یا اداره یا وزارت‌خانه مشغول بشود. خوب ما هم فشارهایی از خانواده داشتیم؛ ولی الحمدلله خانم خودم خیلی صبر کرد و خانواده‌ها پای کار ایستادند و با کمبودها و مشکلات مقابله کردند. آن چیزی که مهم است، این است که کار خصوصی در بلندمدت، هم به‌لحاظ اعتبار و تأثیرگذاری و هم به‌لحاظ مالی بهتر از کارمندشدن است.

توصیۀ شما به بچه‌های فرهنگی چیست؟

حوزۀ فرهنگ می‌تواند حوزه‌ای خلاق و نو و کارآفرین باشد و هم اثرگذار. نکتۀ دوم، کار تشکیلاتی کردن به‌معنای واقعی باید باشد. برای تشکیلات باید در دل هدف و به‌سمت آن چیزی که برنامه ریخته‌ایم، با گروه حرکت کنیم. هر بچه‌حزب‌اللهی می‌تواند مؤسسه‌ای داشته باشد که هم کار ایجاد کند، هم اثرگذار باشد و هم خودش لذت ببرد؛ به‌جای اینکه برود در سیستمی بنشیند و بودجه‌ها را برخلاف میل مصرف کند. دیگر اینکه به مهارت‌هایشان اضافه کنند. در بحث فرهنگ و رسانه، ما نیرو کم داریم. بچه‌حزب‌اللهی‌ها بگویند من درکنار درسی که می‌خوانم، می‌خواهم روزنامه‌نگاری قوی یا وب‌کاری قوی باشم.

چرا فقط کار انقلابی می‌کنید؟

این بحث خیلی مفصل است. در کشور، طیفی از مخاطبان داریم که می‌خواهند برای نظام و انقلاب کار کنند؛ ولی دستشان خالی است. این‌ها باید به روز بشوند و اطلاع‌رسانی بشوند. عده‌ای می‌گویند بچه‌های حزب‌اللهی که مذهبی هستند، به محصول نیاز ندارند. باید دنبال بچه‌های سوسول باشیم که جذب کنیم. ما می‌گوییم بچه‌های حزب‌اللهی که در جاهای مختلف کشور کار می‌کنند، چطور باید به روز شوند و در این مسیر بمانند؟ چطور باید استقامتشان را حفظ کنند. آن‌ها می‌خواهند کار بکنند؛ اما دستشان خالی است. تیم‌هایی هستند که باید فقط برای این‌ها تولید کنند. اگر این مخاطب فعال باشد، مخاطب‌های طیف‌های بعدی به‌دنبال ارتباط با این‌ها شکل می‌گیرند. نکتۀ دیگر اینکه هرکس را بهر کاری ساختند و با یک دست هم نمی‌شود چند هندوانه برداشت. مؤسسات فراوانی داریم که درزمینه‌های دینی و سخنرانی‌های مذهبی و مداحی و... کار می‌کنند؛ ولی با موضوع هنر و ادبیات انقلاب، کمتر کار می‌شود.

البته الان فضا بازتر شده است. خواستیم این خلأ را پر کنیم. ما نباید تنوع در فضای فرهنگی را فراموش کنیم. لازم نیست همه یک کار بکنند. حتی در عرصۀ کارهای انقلابی هم همین‌طور باید باشد. در عرصۀ دفاع مقدس، جهان اسلام، اقتصاد مقاومتی و... باید کار کنیم. نکتۀ دیگر این است که ما کار دینی را در چه می‌بینیم. نباید خلط مبحث بشود. نباید کار انقلابی را از کار اسلامی جدا بدانیم. کار انقلابی یعنی گوش به فرمان ولی فقیه بودن. ممکن است در برهه‌ای، ولی فقیه بگوید دربارۀ تهاجم فرهنگی کار کنید؛ دربارۀ عدالت‌خواهی کار کنید. کارهای فرهنگی باید مطابق نیاز باشد و آن نیاز را رهبر تشخیص می‌دهد. حتی آن بزرگوارنی که به‌اصطلاح، کار مذهبی می‌کنند، باید ببینند گراهای ولی فقیه در این قضیه چیست. رهبر انقلاب چهار سال است بحث اقتصاد را طرح می‌کنند. ما بچه حزب‌اللهی‌ها چه‌کار کرده‌ایم؟ می‌فرمایند اقتصاد مقاومتی؛ می‌فرمایند فرهنگ‌سازان جامعه باید روی تولید داخلی کار کنند تا مصرف تولیدات داخلی زیاد بشود. این کار به‌ظاهر اقتصادی و مادی است؛ اما کاری انقلابی‌اسلامی و کاملاً دینی است و جدای از آن نیست. خود ما هم چند سال عقب هستیم و تازه مشغول پیاده‌کردن چند طرح شده‌ایم؛ پس باید تعریف ما از کار انقلابی و اسلامی روشن بشود.

منبع: شجر



برچسب‌ها: والدین, خانواده, تربیت, هیئت, روضه
  18   امیر امانی پور   | 

گزارش توصیفی :
ساعت 10 و نیم با عجله خودم را به مسجد 12 امام رساندم. عده ای رفته بودند اما اصل کاری ها هنوز منتظر بودند.
(نکته 1: اگر کسی دیر سر قرارش رسید نا امید نشید چون اون حتما خواهد رسید خودش یا ...)
دم در یک آقایی که البته من از قبل نسبت بهش شناخت داشتم ایستاده بود. من را که دید با رویی گشاده از من استقبال کرد.
(نکته 2:هر چقدر از دست کسی عصبانی هستین باز هم به روی خودتون نیارید خصوصا اگه مهمون باشه)
وارد صحن حیاط مسجد شدم و به طرفی در اتاقی رفتم که چند نفری داخلش نشسته بودند. واردشدم همه بلند شدند و سلام کردند.
(نکته 3:تو رو خدا اگه وارد جایی شدین که عده زیاد بود یک سلام علیکم جمیعا بگید تا لازم نباشه به همه دست بدید و یا روبوسی کنید)
نشستم بالای مجلس در حالی که در کنارم وسایلی از قبیل میز پینگ پنگ، فوتبال دستی و ... که معلوم بود جزء وسایل کانون است، وجود داشت، ولی جمع صمیمی بود.
(نکته 4: قابل توجه کانون های تازه تاسیس؛ لطفا از حداقل فضا حداکثر استفاده رو بکنین)
با گفتن یک مقدمه از اهداف سایت شجر رفتم سراغ سوال اول و از تاریخچه کانون یادگاران امام پرسیدم.
(نکته 5:با این مقدمه به معرفی کانون این هفته می پردازیم)

گفتگوی صمیمانه با اعضای کانون:
مختصری از تاریخچه تاسیس و فعالیت کانون را بیان کنید و همچنین برنامه های فعلی کانون.
داستان شکل گیری کانون یادگاران امام به 20 سال قبل که حاج آقای رضایی امام جماعت مسجد تشریف آوردند اینجا بر می گردد. با توجه به اینکه از همان آغاز ایشان نگاهی تشکلی به فعالیت های مسجدی داشتند، علی رغم کمبود فضای کافی با جمع کردن برخی از دوستان علاقمند و ایجاد انگیزه در آن ها زمینه های شکل گیری کانون یادگاران امام را فراه کردند.
این گروه به مرور به طور غیر رسمی تبدیل به یک کانون می شود در حالی که تا مدت ها هیچ مجوزی از سوی اداراتی که
وظیفه رسیدگی به امور تشکل ها را دارند برای این تشکل صادر نشد.

با گسترش یافتن فضای های مسجد امکان فعالیت های بیشتری برای برای کانون یادگارن امام فراهم می شود.
و کم کم در کنار سایر فعالیت های مسجد مثل گروه سرود و پیگیری برگزاری مراسمات و جشن ها و عزاداری ها و ... کانون شکل جدید تری به خود می گیرد تا 6 سال پیش که مدیریت کانون عوض می شود و تقریبا نسل جدید تری از بچه ها وارد کانون می شوند و این نیاز احساس می شود که باید در برنامه های کانون تغییراتی ایجاد شود.
با آغاز دوره جدید فعالیت کانون، با توجه به ویژگی کانون یادگاران امام، یعنی حضور گروه های سنی پایین در کانون که این مساله حتی شامل مدیر کانون هم می شود چرا که ایشان تنها 26 سال سن دارد، شکل برنامه ریزی ها تغییر می کند و حضور موثر اعضا در کانون بهتر از همیشه احساس می شود. عملا از حدود سال 86 یک تغییر جدی در کانون رخ داد و آن این بود که نوع برنامه ها از شکل معلم محور به جمع محور تغییر یافت. این تغییر به گونه ای بود اصل و مبنای فعالیت کانون به این سمت رفت و با توجه به این نگاه تربیتی، می بایست محور فعالیت ها به گونه ای باشد که خود اعضا بتوانند از مسائل تربیتی به تحلیل درستی برسند. ما با راه اندازی حلقه هایی که در آن مباحث آزادی حول یک موضوع، یک کتاب، یک داستان ... مشخص صورت می گرفت، توانستیم به این رویکرد تربیتی بهتر نزدیک شویم.

در حال حاضر کانون یادگاران امام با توجه به اعضای نوجوان و جوان کانون غیر از نگاه به برنامه های ورزشی، برنامه ای تحت عنوان جلسه حکمت داریم که مشترک بین اعضای نوجوان و جوان کانون بود و در هر جلسه یک داستان تربیتی نقل می شود و یا متن آن در اختیار اعضا قرار می گیرد که در جلسه درباره ی ابعاد آن صحبت می شود و هر کس نگاه خود نسبت به آن داستان را ابراز می دارد. بخش دیگری از برنامه ها شامل حلقه های مطالعاتی است که ویژه قشر جوان کانون است.

با توجه به اینکه عمده فعالیت های کانون به صورت شورایی و با تصمیم گیری تمام اعضای کانون صورت می گیرد، ذهنیت اعضای کانون درباره ی مسئول کانون چگونه شکل گرفته است؟ به چه میزان مسئول کانون در روند شکل گیری این ذهنیت و ایجاد چنین فضایی موثر بوده است؟
-هر چند مدتی است که مسئول کانون حضور مستمر نداشته ولی بیشتر نقش راهبری داشته اند تا نقش مستقیم عملیاتی. مسئول کانون به عنوان مدیر جریان فکری اینجا محسوب می شود. خوب این به معنای این است که چنین فردی نه تنها درباره فعالیت های کانون به کار راهبری و راهنمایی اعضا مشغول است که حتی به مشکلات شخصی اعضای کانون توجه دارد والبته این چیزی است مدیر کانون یادگاران امام به خوبی داراست.
-نکته ای که در جریان کلی فکری در این کانون وجود دارد مساله انتقاد پذیری اعضا و علی الخصوص مدیر کانون است، به این شکل که تمام اعضا آزادانه می توانند نسبت به فعالیت های کانون و حتی شخص مدیر کانون انتقاد کنند و پیشنهاد دهند.

با توجه به کمبود تجربه در مجموعه های تربیتی باید گفت بسیاری از کانون ها راهی جز آزمون وخطا ندارند. کانون یادگاران هم از این قاعده مستثنی نبود و ما بعد گذشت چندین سال فعالیت در راستای مساله انتفاد و پیشنهاد توانستیم به این نقطه برسیم که برای هر کدام از فعالیت هایمان کلاس آسیب شناسی بگذاریم.

-البته باید گفت مساله انتقاد پذیر بودن در کانون یادگاران امام مساله ای بود که به طور خود جوش بین بچه ها شکل گرفت. یعنی اول بچه ها با سوال و پرسش درباره ی برنامه های کانون فضای مطالبه گری را ایجاد کردند و بعد از آن با توجه به این تمایل اعضا، جلسات نقد و آسیب شناسی فعالیت های کانون شکل گرفت.

-از زمانی که شرایط اجتماعی تغییر کرد و نسل جدید تر وارد کانون شدند شکل اداره کردن کانون هم تغییر کرد. اما بر اساس تجاربی که درباره ی آن صحبت شد، بر خلاف گذشته، که مسئول کانونی وجود داشت که می بایست تمام برنامه ها با وی هماهنگ شود و این مسئول خود مدیر اجرایی دیگری داشت که زیر مجموعه او سایر افراد کانون بودند، در دوره جدید اعضا خود انتقاد می کردند و پیشنهاد می دادند وبا توجه به نیاز ها، کل جمع به نتیجه ای می رسیدند که آن می بایست اجرا می شد.

-پایه گذاری این سیستم مدیریتی با مدیر فعلی کانون بوده است. البته نکته ی قابل توجه اینجاست که در اداره شورایی تشکل ها، به طور کلی در کانون ها و تشکل ها گاهی فکر هست، ولی نیروی کار نیست. ما یک تئوری اجرایی داشتیم در کانون که بر این اساس کسی می بایست اصطلاحا نظر می داد که در میدان حاضر بود. شاید بتوان گفت یکی از عواملی که در شورایی شدن فعالیت های کانون موثر بوده است همین پیشرو بودن و آزاد بودن اعضا دربیان راه کارها و حتی پیشنهادات اجرایی خود در کانون بوده است. در شرایطی که همیشه تاکید بر این بوده که اگر کسی می خواهد برنامه ای اجرا کند پس چه بهتر که خود آن فرد مسئول هماهنگی و پیگیری آن امر شود، در کانون یادگاران امام این امکان برای تمام اعضا وجود داشت که هر کدام در جایگاه خود یک مدیر باشد.

-با توجه با اینکه مدیر کانون حضور دائمی در کانون ندارد اما رفتار خاضعانه و غیر تحکمی وی باعث شده که هیچ کس در غیاب او به فکر تسخیر جایگاه مدیریتی کانون نباشد. این که در کانون یادگاران امام فضایی ایجاد می شود تا همه بتوانند آزادانه نظر خود را ابراز کنند بیشتر برمی گردد به منش خود مدیر کانون. پر واضح است که اگر رفتار مسئولان قدرت طلبانه باشد نتیجه ای جز عقب ماندگی نخواهد داشت. پس اگر یک مجموعه و در واقع تشکل حرکتی رو به جلو دارد آن هم با فضای باز انتقادی، بدون شک عمل مدیر آن تشکل تاثیر شگرفتی روی نگاه ویژه اعضا درباره حضور و همکاری با مجموعه دارد.
چرا اعضای کانون یادگاران امام در مواجهه با ایجاد شرایط تغییر مدیر کانون، برای قبول این مسئولیت پا پیش نگذاشتند؟ آیا به نظر شما این فرار از مسئولیت نیست؟

-درست است که اعضا گاهی این احساس را دارند که شاید وقت آن رسیده تا مدیر کانون تغییر کند ولی مساله مهم تر این است که به واسطه عملکرد مدیر کانون بچه ها خود را در این جایگاه نمی بینند که در این موقعیت قرار گیرند.
-باید گفت در حال حاضر 5 مدیر بالقوه در کانون وجود دارد. خیلی از دوستان در حوزه تخصصی خود مسئولیت پذیرند اما وقتی در این مجموعه خود را با مدیر کانون قیاس می کنند شاید خود را واجد شرایط مسئولیت در کانون نیمی بینند. چرا که در واقع فضای حاکم، فضای دوستی و رفاقت است و بر این اساس کسی خود را بالاتر و یا پایین تر از دیگری نمی بیند. در نتیجه کسی هم به این فکر نیست که به مسئولیت با این معنا دست یابد، چون همه در جای خود مسئولند و البته مسئولین موفقی هم هستند. در واقع کانون یادگاران بستری را فراهم می کند تا افراد آماده ی رویارویی با موقعیت های اجتماعی شوند. این جا کسی اجرایی بار نمی آید، فقط یک مدیر نیست، اینجا فرد خودش ایده می دهد، خودش هماهنگ می کند، خودش پیگیری می کند و خودش هم اجرا می کند و اصل را کانون قرار نمی دهد بلکه کانون را بستری می داند برای تربیت، آموزش و تمرین مسئولیت.

-مدیر کانون با این تفکر کانون اداره کرده که ملاک عمل در مسجد داوزده امام ملاک مساجد صدر اسلام است.
تشخیص و تمایز قائل شدن بین خواسته و نیاز اعضا چگونه صورت می گیرد و اساسا برای برطرف کردن کدامیک باید اقدام کرد و چطور هر کدام از این دو، یعنی خواسته فرد و نیاز فرد، در برنامه های کانون یادگاران امام گنجانده می شود؟

-بگذارید از خودم شروع کنم. خیلی وقت ها احساس می کردم که با توجه به شرایط نیازی وجود دارد که حتما باید برای رفع آن اقدام شود. ولی مساله ای که ابتدا به آن چندان توجه نداشتم این بود که کسی مثل من با تجربه ی اندک تنها به دنبال رفع موقتی برخی نیاز هاست. یعنی در تشخیص خودم آینده نگری لحاظ نشده بود. با توجه به این نکته فردی مثل مدیر کانون با بصیرت و بینش عمیق تر خود نسبت به مسائل، به مرور به ما نشان می داد که خیلی از درخواست های ما در واقع خواسته است، نه نیاز. یعنی آنچه که ما به دنبال برطرف کردن آن بودیم به خاطر سطحی بودن و شتابزدگی در تشخیص، به نوعی، خواسته ی گذرا و موقتی محسوب می شد که با درایت مدیر کانون همین خواسته تبدیل به یک نیاز می شد. شاید اگر همان ابتدا به این خواسته پاسخ داده می شد نتیجه محصلی در بر نداشت اما با مشورت و تشخیص مدیر کانون فضایی ایجاد می شد که نه تنها به خواسته ما پاسخ داده شود که نیاز ما هم برطرف گردد.

- امکانات و شرایط موجود در کانون یادگاران امام مثل وجود وسایل ورزشی، امکان ورزش در فضای مسجد و ... همه و همه نشانگر دید حاکم است که ما از خواسته به نیاز برسیم. یعنی در لایه اول خواسته وجود دارد و در مرحله بعد توجه به نیاز است. به این معنی که ابتدا به خواسته اعضا توجه می شد تا فرد جذب شود و بعد تبدیل کردن همین خواسته به نیاز مخاطب؛ اگر خواسته مخاطب تفریح است باید در کنار آن یک مکمل دید، مثلا غیر مستقیم نکات اخلاقی را به عنوان نیاز وی در برنامه های تفریحی گنجاند. در عموم جلساتی که ما برای کانون تصمیم گیری می کردیم، اولویت برنامه ها با توجه به علایق بچه ها بود و در نهایت از بین چندین برنامه ی مورد علاقه اعضا به رفع یک نیاز هم توجه می شد.
منبع: http://shajar.ir/tabid/393/View/980/id/1037/Default.aspx


برچسب‌ها: کانون, فرهنگ, یادگار امام, تربیت, دوازده امام
  18   امیر امانی پور   | 


معرفی تشکل:
کانون فرهنگی هنری یاسین
سال تاسیس(رسمی) : 1386
سال تاسیس(غیر رسمی) : 1377
مدیر کانون: حجت رنگ آمیز طوسی
محور فعالیت: قرآنی
مخاطب کانون: اعضای 6 تا 20 سال

گزارش توصیفی:
در یک بعد از ظهر تابستانی گرم آن هم از نوع ماه رمضانیش راهی جایی شدم که بارها به فاصله ای اندک از کنارش گذشته بودم ولی هیچ وقت آنقدر ها دقیق نشده بودم و تنها نمادی که از این منطقه در ذهنم بود همان ماکت هواپیماهای جنگده ای بود که در ابتدای این منطقه وجود داشت. شهرک نیروی هوایی بیشتر آن را با همان ماکت های هواپیماهای جنگنده می شناسند. از نظر موقعیت قرار گیری این منطقه بیشتر شبیه به یک جزیره است، چراکه از طرفین عملا اتصال خود را با شهر از دست داده است.

با ورود من به داخل مسجد هیچ چیز تغییر نکرد، چون اصلا کسی متوجه ورود من نشد. کلاس آموزش قرآن در حال برگزاری بود اما ظاهرا بچه ها مشغول بازی بودند و کسی به من توجه نکرد (قابل توجه هیئت امنای برخی مساجد؛ بگذارید بچه ها در داخل مسجد بازی کنند!)
با دقت به اطراف نگاه کردم تا شاید کسی را بیابم مرا راهنمایی کند. نگاهم به جوانی افتاد که گوشه ای نشسته بود و داشت روی زمین با چند تا از بچه ها قرآن کار می کرد. (برای داشتن یک کلاس، وجود میز و تخته و صندلی لازم نیست، کمی اخلاص کافی است)
اکثریت بچه ها از سنین 6 و 7 تا 10 بودند. مدیر کانون با حوصله بسیار با بچه ها رفتار می کرد و به تمام سوالات با ربط و بی ربط بچه ها پاسخ می داد. (کودک برای یادگیری نیاز به پرسش دارد، پس باید به همه سوالاتش جواب داد، چه باربط چه بی ربط)
قبل از هر چیز مدیر کانون مرا با خود به محل قبلی کانون که در طبقه ی بالا مسجد قرار داشت برد. جایی دیگر حالا از کانون خبری نبود، چون چند ماه قبل بعد از اینکه مسئولین کانون تصمیم گرفتند دستی به سر و روی کانون بکشند، با مخالفت هیئت امنای مسجد مواجه شدند و فعالیت در مکان کانون به حال تعلیق در آمد (بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم یارب مباد کس را مخدوم بی عنایت)

مصاحبه با حجت طوسی مدیر کانون فرهنگی هنری یاسین:

ابتدا یک بیوگرافی مختصر از کانون بفرمایید؟
مسجد فاطمه الزهرا تقریبا 30 سال قبل ساخته شد و پدر من که ساختمان مسجد را بنا کرده بود از آقای مشهدی خواست تا به بچه های محل آموزش قرآن بدهد. فعالیت فرهنگی مسجد عملا با همین بحث آموزش قران آغاز شد و بعدها (13 سال پیش) وقتی روز به روز بر تعداد اعضای کلاس قرآن افزوده می شد، تصمیم گرفته شد که کانون یاسین راه اندازی شود و به لطف آقای مشهدی که شبانه روز برای این کانون تلاش می کرد، کانون یاسین رسما فعالیت فرهنگی خود را با محوریت آموزش های قرآنی آغاز کرد.

شما چندمین مدیر کانون هستید؟
درباره ی مدیریت این کانون باید بگویم من مدیر پنجم کانون هستم. همین سیر که تا الان این کانون چهار مدیر را به خود دیده است و الان هم هر کدام از آن ها به اصطلاح ما علمدارند و در جاهای بخصوصی پرچمداری می کنند خود نشان دهنده موفقیت ما در کانون یاسین بوده است.

اساس شکل گیری سایت شیعه ها چه بود؟
با توجه به تاکید مقام معظم رهبری نسبت به فعالیت در حوزه ی جنگ نرم و حساسیتی که این حوزه برخوردار بود چندی قبل صادق رشیدیان از اعضای فعال کانون پس از سه سال سایت شیعه ها را راه اندازی کرد و امروزدر شرایطی که این سایت از سوی هیچگونه نهاد و ارگان دولتی و غیر دولتی حمایت نمی شود روزانه بیش از 15 هزار بازدید دارد و بسیاری از بازدید ها مربوط به خارج از کشور و حتی کشور های اروپایی است. این سایت به مناسبت ولادت حضرت زهرا (س) رادیو شیعه را راه اندازی کرد واین در حالی است که اخیرا برخی از آی پی های عربستان و جریان وهابیت بسیار تلاش کردند تا سایت را هک کنند که با تلاش شبانه روز بچه ها ناکام ماندند و در حال حاضر هم تمام آی پی های عربستان به روی این سایت بسته است.

چرا کانون یاسین تبدیل به یک کانون تخصصی نشده است؟
تعریف ما از کانون یاسین یک کانون تربیتی است. رویکرد این کانون انسان سازی است و همین امر با اینکه یک عنوان خاص به این کانون تعلق بگیرد منافات دارد. ورودی ما بچه هایی است به عنوان مواد خام و تلاش ما شناخت استعداد اعضا است با محوریت آموزه های قرآنی و همچنین برنامه ریزی برای سنین بالاتر کانون مثل سیر مطالعاتی کتب شهید مطهری و همه این ها در شرایطی است که نگاه ما به برنامه های کانون نگاه تک بعدی نیست و در کنار فعالیت های آموزشی و قرآنی به برنامه های ورزشی هم توجه ویژه ای داشته ایم.

نقطه آغاز در جذب اعضا برای کانون یاسین کجاست؟
مهمترین کاری که می توان برای جذب بچه ها به کانون و فعالیت های تشکلی داشت، مسئولیت دادن به آن هاست. تقسیم فعالیت ها و وظایفی که شاید بعضا خیلی هم مهم نباشد باعث می شود فرد نسب به حضور در کانون حس مسئولیت داشته باشد. سیر تربیتی کانون ما تا کنون به گونه ای بوده که هر کدام از اعضا با هدف لیدر شدن و سرگروه بودن برای اعضای جدید سازماندهی و مسئولیت دهی می شدند. از آنجا که از همان ابتدا روند تربیتی کانون با درنظر گرفتن دوره های تربیتی شکل گرفت ما تا به الان دو دوره تربیتی را پشت سر گذاشته ایم و سال گذشته هم دومین دوره تربیتی کانون به اتمام رسید. نگاهی که از ابتدا در کانون وجود داشته همین بوده است که با جذب اعضای خردسال در یک فرآیند تربیتی طولانی مدت، شاید چیزی حول و حوش 7 یا 8 سال، مبانی فکری افراد بر اساس تعلیمات و آموزش های کانون شکل بگیرد و البته این را هم باید گفت که این دوره های تربیتی دارای فرآیند چرخه ای است و یک سیستم بسته محسوب نمی شود.

خروجی این دو دوره چه بوده است؟
تا الان بیش از 5 نفر از اعضا وارد حوزه شده اند و دارای تحصیلات حوزوی هستند، بیش از 7 نفر دانشجو هستند و در دانشگاه، رسالت خود را پیگیری می کنند و در حال حاضر از نسل دوم کانون عده ی کمی مانده اند برای قبول مسئولیت ها و اکثرین اعضای جدید خردسال و نوجوان هستند. البته این را هم بگویم که سه نفر از اعضای این کانون قاری بین الملی و کشوری هستند و این از افتخارات کانون یاسین است.

شعار اصلی کانون یاسین چیست؟
تمامی کسانی که در کانون یاسین به نوعی قبول مسئولیت کرده اند عهدی را با هم دیگر بسته اند و آن اینکه تا زمانی که نیروی بعدی را آماده نکرده پرچم را روی زمین نگذاریم و خود من در حال حاضر از بین بچه هایی که عضو فعلی کانون هستند تلاش می کنم یک نیروی مدیر و چندین عضو فعال و مسئولیت پذیر را آماده کنم تا بقای کانون به این وسیله تضمین شود. اما درباره شعار کانون باید گفت از همان ابتدای شکل گیری کانون تفکری وجود داشت مبنی بر جذب و پرورش نخبگان منطقه و بر همین اساس شعار کانون تحت عنوان «زبده یابی و زبده پروری» شکل گرفت.

مهمترین نیاز نسل امروز از نظر شما چه چیزی است؟
باهم بودن؛ نه فقط جسمی بلکه فکری. در واقع اتحاد فکری نسل امروز بالاترین نیاز آن هاست و اینکه امروز این نسل در قبال کار گروهی به یک انسجام فکری برسد بی تردید از وظایف ماست. ما باید بچه های امروزی را به جایی برسانیم که روح قرآن را در سراسر زندگی احساس کند و مسجد را به عنوان مهمترین پشتوانه فکری و اعتقادی خود بدانند. واگر این محقق شود نسل امروز مشخصا از تمام هجمه ها و آسیب های مختلف اجتماعی و فرهنگی در امان خواهند بود.


برچسب‌ها: یاسین, کانون, فرهنگ, ‌تربیت, قرآن
  18   امیر امانی پور   | 

از گریه با مردم روستا تا تأسیس باشگاه کشاورزان جوان
هیچ‌گاه نگویند بیایید روی بچه‌ها کار فرهنگی بکنیم. این، غلط است. انسان موجودی است مقدر و مرتبط و مستمر. به معانی دقت کنید. هرکدام از این سه ضلع اگر مخدوش یا کم رنگ شود یا آسیب ببیند، کار تربیتی و فرهنگی را خراب کرده‌ایم. هرکجا نقصی می‌بینید، یقین بدانید فرهنگ جهادی را کم دارند.

 
اشاره:
در هیاهوی این جهان پر از جنجال و خودخواهی با مردی آشنا شدم که تمام عمر کاری و زندگی شخصی خود را در رسیدگی به فرهنگ کتاب‌خوانی در روستا و امور جوانان آن صرف کرده است.

و من اما هرچه بیشتر با او آشنا شدم، وی را پخته‌تر و کامل‌تر از قبل دیدم. او از من که بچۀ روستایی‌ام، بهتر راجع به روستا مطالعه کرده است و بیشتر می‌داند و دانستۀ خود را بهتر به کار بسته است. او برای من و همۀ جوانان روستایی مرتبط، تکیه‌گاهی بوده و هست. او آن‌قدر مهربان و دلسوز است که ما بچه‌های روستا لقب «پدر روستا» به او داده‌ایم.

اولین باری که او را دیدیم، دهیار بودم. باشگاهی هم تأسیس کرده بودیم. به‌دنبال کتاب رفته بودم که با آقای صاحبی آشنا شدم. آقای صاحبی می‌دانست باشگاه ما هنوز آن ارتباط لازم را با دفتر کاری‌اش ندارد؛ اما خواستۀ مرا مثل بقیۀ بچه‌های مرتبط پاسخ داد و پس از آن ارتباط شایسته بود که من با این کانون صمیمی و پردغدغۀ بچه‌های روستا، با محوریت آقای صاحبی ارتباط پیدا کردم.


س: ازکارهایی که کرده‌اید و می‌کنید، راضی هستید؟

من همان مسیری را طی می‌کنم که وقتی پانزده‌شانزده سالم بود، طی می‌کردم و دوست داشتم باشم. این زندگی ادامۀ همان دعا در مرز ایلام است و اگر یک بار دیگر هم به دنیا بیایم، همین مسیر را می‌روم؛ چون چیزهایی دیده‌ام که نمی‌توانم بگویم و ارزشش کم می‌شود. وقتی با همۀ وجودت ماشین را برداری و پر از کتاب بکنی و شب بروی توی روستا و شب را توی مسجد روستا بخوابی و از سرما یخ بزنی و خوابت نبرد و آن‌وقت دو رکعت نماز بخوانی، می‌فهمی چه کیفی دارد. انسان برای کارهای معنوی و فرهنگی‌اش، اگر نشانه‌هایی دریافت نکند که ایمان به آن کار را تقویت کند، بهتر است آن کار را ادامه ندهد. کسی عنصر فرهنگی و اعتقادی است، کسی جزء مُخبتان می‌تواند باشد که حقیقت ایمان در وجودش نهادینه شده باشد، تا در مسیر کارش نشانه‌هایی را دریافت بکند. اگر شما ببینی توی خواب می‌لرزی و حضرت امام بیایند و عبایی بیندازند روی دوشت که نگران نباش و تو گرم بشوی و آرامش پیدا کنی، آنجاکه از خواب بلند می‌شوی، چه احساسی داری؟ نشانه‌ها زیادند. ما در کشورمان با شهدا زندگی می‌کنیم و می‌دانیم شهدا بهترین منبع الهام و انرژی هستند. به‌جای خواندن این کتاب‌های رازهای موفقیت و آرامش و...، اگر می‌خواهی آرامش داشته باشی، دو رکعت نماز برای شهیدبرونسی بخوان. از آرامش و معنویت سرشار می‌شوی.

 
س: غیر از جهاد، کار فرهنگی دیگری در محل سکونت خود کرده‌اید؟

جایی خواندم که ژاپن، اقتدار و عظمت و رشدش را بعد از جنگ جهانی، مدیون کتابخانه‌های خانگی است: اصطلاحاً بنکو. جسارتی به خود دادم و در همین خانه، کتابخانه‌ای خانگی با ۱۸۰۰ جلد کتاب ایجاد کردم. اسمش را گذاشتم خانۀ سبز. ابتدا که آمدم اعلام کردم، بچه‌ها رویشان نمی‌شد؛ دم در می‌آمدند و فرار می‌کردند. کم‌کم آمدند گرفتند؛ کتاب خواستند؛ ایستادند به انتخاب‌کردن. دفتری شکل گرفت و بده‌بستان کتاب رایج شد. اینجا نیاز متقاضیان را دریافت می‌کردم و به آن‌ها کتاب می‌دادم. با بچه‌ها ادبیات داستانی کار می‌کردم. می‌گفتم بچه‌ها، نوشتن، بیرون‌خزیدن از صف مردگان است. «الذی علم بالقلم» قلم به رب معطوف است و رب تربیت ویژه است؛ تربیت عاشقانه است. اگر یک نفر را دوست داری، به او قلم بده. شما وقتی بنیان‌های مرصوص را در قلم و بیان حضرت امام (رحمه‌الله) می‌بینی، در نوشتن سمت‌وسو پیدا می‌کنی. کارَت هم جهت پیدا می‌کند. از همین بچه‌ها، کوه‌یاران جوان را تشکیل دادیم. دیدیم بچه‌ها نیاز دارند، منتها با برنامه. بچه‌هایی که نمی‌دانستند بینالود کجاست، هزارمسجد، قله‌های بزرگ، کوهنورد شدند. بعد جلسات دعا را با حضور اعضای کتابخانه تشکیل دادم. می‌خواستم بچه‌ها با دعاها آشنا بشوند: دعای کمیل، دعای ندبه، دعای توسل. بعد یک بار بردیمشان زیارت آل‌یاسین که آقای نهاوندی تازه تأسیس کرده بودند. خوششان آمد. شد هیئت آل‌یاسین جوانان قاسم‌آباد و این دیگر ماند. در کتابخانه‌ای خانگی و کوچک، بچه‌ها طوری تربیت شدند که وقتی در جوانی کارشناسی عمرانش را در شهری طی می‌کردند، مخارجشان را از مهارت‌هایی تأمین می‌کردند که اینجا به دست آورده بودند. مهارت‌های قلمی و نوشتاری درزمینه‌های مختلف به دست آورده بودند. بعضی بچه‌ها که در حوزه‌های اجتماعی مهارت‌های ارتباطی به دست آورده بودند، مدیر شدند. در خیلی از زمینه‌ها رشد کردند. باهم کتاب می‌خواندیم؛ انقلاب را نقد می‌کردیم. باهم روزنامه می‌خواندیم. با کمک همین بچه‌های آل‌یاسین، گفتم می‌خواهم روی مدل مدیریت مردمی روستا کار بکنم که اول، به مردم متکی باشد.
دوم، بتواند مسائل فرهنگی و اجتماعی خودش را سامان بدهد. تشکل‌هایی را که در داخل کشور بود، مطالعه کردیم. خواستیم ازطریق اینترنت، چهار کشور را بررسی بکنند: اول آلمان به‌دلیل نظمشان؛ دوم ژاپن به‌دلیل آینده‌نگری که در حوزۀ برنامه‌های جوانان دارند، مثل تأسیس سازمان کشاورزان فردا؛ سوم هند به‌دلیل مشابهت‌هایی که در برخی زمینه‌ها با کشورمان دارد؛ چهارم سنگال به‌دلیل برنامه‌هایی که برای توانمندسازی مناطق محروم داشتند. رسیدیم به اینکه در روستا باید سازمانی مردم‌نهاد داشته باشیم مربوط به جوانان روستایی.
سن جوانی را هم ۱۶ تا ۲۹ سال نمی‌دانیم؛ چون بر آموزه‌های دینی مبتنی نیست. سن جوانی را ۱۶ تا ۳۵ سال اعلام کردیم. برای اینکه این الگو را ارائه بدهم، یک خاطره از مقام معظم رهبری می‌خوانم: «تفریح من در مدت طلبگی خودم در دوران جوانی، حضور در جمع طلبه‌ها بود. (خوب دقت کنید: تفریح، محیط طلبگی، در جمع، منزوی‌نبودن) به مدرسۀ خودمان می‌رفتم. جو طلبه‌ها برایمان جو شیرینی بود. طلبه‌ها دور هم جمع می‌شدند. صحبت و گفت‌وگو و تبادل اطلاعات می‌کردند و حرف می‌زدند. محیط مدرسه برای خود طلبه‌ها مثل یک باشگاه محسوب می‌شد. در وقت بیکاری آنجا دور هم جمع می‌شدند.»

در این خاطره از حضرت آقا، تشکلی خودجوش معرفی می‌شود. طلبه‌ها شبیه باشگاه، دور هم جمع می‌شدند و مشکلاتشان را سبک‌سنگین می‌کردند و حرف‌هایشان را می‌زدند. کسی هم اگر نیازی داشت، مطرح می‌کرد. آمدم این سازمان مردم‌نهاد را برای وزیر آن‌وقت جهاد، آقای اسکندری، معرفی کردم که باشگاه کشاورزان جوان می‌تواند درکنار مدیریت توسعۀ روستا، کتابخانه‌ها را هم اداره کند؛ اشتغال ایجاد کند؛ آموزش و ترویج داشته باشد؛ امور فرهنگی داشته باشد؛ ورزش و نشریه و سایت داشته باشد. درواقع همۀ بچه‌های روستا را، چه آن‌ها که رفته‌اند و چه آن‌ها که مانده‌اند، زیر چتر خودش جمع کند و حرف برای گفتن داشته باشد. الان می‌بینم شهرداری در شهر، برنامه‌های خوبی برای توانمندسازی دارد. روستاها متناسب با خودشان، به این برنامه‌ها خیلی نیاز دارند. خب، این سازمان که متولی روستا نیست.

آن جوانی که الان از روستای عارف‌آباد، در تهران، استاد دانشگاه است یا مسئولیت دارد، باید بتواند با افتخار بگوید: «من عضو باشگاه کشاورزان جوان هستم.» وقتی شما هویت را تعلق خاطر داشتن جوان روستایی به زادگاهش تعریف کنی، چقدر متفاوت است با زمانی که الگو و مدل نداری؟ درواقع کُمیتت لنگ است.

حرف من این است که این مصراع فردوسی: «توانا بود هرکه دانا بود» در توانمندسازی مردم روستا چه جایگاهی دارد؟ نه، توانا نبود هرکه دانا بود؛ توانا بود هرکه در این عرصه، توانمندی به‌کارگیری دانایی‌اش را داشته باشد. هرکس از حضرت آیت‌الله‌بهجت سؤال می‌کرد، می‌فرمود: «به آنچه می‌دانی، عمل کن.» مشکل اصلی ما این است که به‌جای کار، رفته‌ایم در حوزه‌های نظریه‌پردازی کار می‌کنیم. بحث‌هایی می‌کنیم و بعد به دانستنی‌های خودمان نمی‌توانیم عمل کنیم. به جایی «باشگاه» می‌گویند که افراد با نیازها، خواست‌ها، حرف‌ها و دردهای مشترک دور هم جمع می‌شوند و باهم صحبت می‌کنند و گاه تقسیم کار می‌کنند؛ بعد می‌روند دنبال حرف‌هایشان. در همان جلسۀ اول، آقای اسکندری اصرار می‌کرد بگویید «کانون»، نگویید «باشگاه». محکم ایستادم که نه؛ «باشگاه». گفتند: «چرا؟» گفتم: «چون ما از این پیشوندهای سازمان‌های مردم‌نهاد، مثل مؤسسه، خانه، کانون، انجمن، جمعیت، زیاد استفاده کرده‌ایم. گاه خیلی از این‌ها را منطقی و علمی هم استفاده نکرده‌ایم. باشگاه هم نو و هم جذاب است و هم آینده‌نگری در آن هست و هم می‌تواند برود مدیریت روستا را کمک بکند.» باشگاه هایی الان داریم که سند توسعۀ روستایشان را می‌نویسند.

همین آقای اسکندری، چند روز بعد، در مصاحبه­ای با شبکۀ ۳ گفت: «ما ۱۴۰ باشگاه کشاورزان جوان در روستاها راه‌اندازی کرده‌ایم.» من برای تشکیل این باشگاه‌ها بیش از ۷۵۰ جلسه تشکیل دادم. شخصاً رفتم تشکیل دادم؛ اگر دوسه بار نیاز داشت، رفتم. اگر روستایی به من گفت که فلانی اینجا فقط جمعه جمع می‌شوند، جمعه رفتم روستا. اگر گفتند بچه‌های ما شب عاشورا و تاسوعا از همه‌جا جمع می‌شوند در روستا، همان شب تاسوعا و عاشورا رفتم توی روستا. یعنی هر زمان که آن‌ها می‌خواستند. یک بار کلمۀ جوانان روستایی را جست‌وجو می‌کردم در اینترنت، آمد جوانان روستای روچی. دیدم وبلاگی دارند و بحث‌های فرهنگی خودشان، شعر و این حرف‌ها. دل آدم می‌سوزد. به یکی‌شان که احساس کردم وجناتی دارد، زنگ زدم و گفتم: «فلانی هستم از فلان جا. می‌خواهم شما را ببینم.» این آقا بلند شد و آمدیم دوسه‌نفری نشستیم راجع به اموری صحبت کردیم: روستا؛ هویت؛ اینکه تا کی این‌طور باشیم؛ اینکه روستای ما می‌تواند کشوری کوچک باشد؛ اینکه باید همۀ مسئولیت‌های دینی و انقلابی ما در کمک و توجه به روستا خلاصه شود و اینکه اگر ما این اصالت‌ها را از دست بدهیم چیزی برایمان نمی‌ماند.

به آن‌ها گفتم تحصیل‌نکرده‌های روستا گاهی فرهیخته‌تر از تحصیل‌کرده‌های شهری هستند. چرا؟ چون با موجودات زنده سروکار دارند؛ با موجودات طبیعی سروکار دارند؛ زبان آب و گیاه را آن‌ها می‌فهمند؛ مزرعه را می‌فهمند. این شعر بلند علی معلم را غالباً می خواندم: به دریاهای بی‌پایاب برگردان صدف‌ها را/ به ماهی‌ها به شهر آب برگردان صدف‌ها را/ بگو چیزی که پنهان آرزو دارید باید بود/ بگو ساحل تهی‌دست است، مروارید باید بود. رفتند و ۳۸ نفر برگشتند. نشستیم و حرف زدیم. گفتند که جمعه بیا گناباد روچی. بلند شدم رفتم. ظهر که نمازجماعت خواندیم، روحانی معزز روستا بلند شد اعلام کرد از جهاد کشاورزی آمده‌اند مشکلات کشاورزی شما را حل کنند. گفتم آقا به این «مشکلات کشاورزی» نگویید. مسئله خیلی فراتر از این قصه است. نگویید. گفتند: «اتفاقاً نه، مشکلات ما دست جوان‌های ما است و جوان‌های ما در دست ما نیستند.» پرده زدند؛ گوسفند کشتند. رفتیم توی حسینیه. جمعیت زیادی بود. گروه سرود و شعر و دکلمه برنامه اجرا کردند. همچنین اسفند دود کردند. آن باشگاه شکل گرفت و مسیر آن جوانان تغییر کرد. باورتان نمی‌شود. در روستایی محروم گفتند: «باشگاه می‌تواند صندوق اعتبارات خرد بزند؟ ما صندوق قرض‌الحسنه نیاز داریم.» گفتم: «همین‌الان بزنیم. اسمش را هم می‌گذاریم صندوق قرض‌الحسنۀ اعتبارات خرد شهیداحمدی، زیرنظر باشگاه کشاورزان جوان. نفری هزار تومان هم اگر بگذاریم، کفایت می‌کند. مادر شهیدی رفت و صدهزار تومان آورد.»

س: در آن جلسه چه متنی خواندید؟

درابتدا متنی کوتاه از عرفان نظر آهاری: آنچه در سینه‌ات می‌تپد قلب نیست/ ماهی کوچکی است که دارد نهنگ می‌شود.

خب، انسان وقتی به چیزی معتقد شد و در آن راه جهاد کرد، خداوند راه‌های روشن خودش را به او نشان می‌دهد. خدا می‌داند همین‌طور است. دهۀ فجر می‌رفتیم توی روستاها و یک هفته می‌چرخیدیم. فیلم و صحبت و این‌طور کارها از برنامه‌هایمان بود. یک‌سره تخم‌مرغ آب‌پز و سیب‌زمینی می‌خوریم. اصلاً به فکر مسائل مادی نبودیم. یکی از راننده‌های دستگاه‌ها که با ما آمده بود، دو روز نتوانست تحمل کند. گفت: «بابا ما از بس تاس‌کباب و کوکوسیب‌زمینی خوردیم، پدرمان در آمد. شما دیگر کی هستید!؟» آن روز ظهر رفتیم برایش دو سیخ‌کباب از پول خودم گرفتم. به این راه اعتقاد داشتم.

در بسیاری جلسات مذهبی‌های مقیم مشهد شرکت کرده‌ام. چهل‌وهشتم به چهل‌وهشتم، دم حرم، در هیئت‌هایی که از روستاها می‌آیند، بین جوانانی که پرچم دارند، حضور داشته‌ام. همه‌جا می‌گفتم مگر شما پرچم‌دار امام‌حسین (علیه‌السلام) نیستید؟ شما نمی‌توانید پرچم‌دار توسعۀ روستا باشید؟ چرا اینجا می‌رسد، خودتان را ول می‌کنید؟ مگر انقلاب ما این درس را به ما نداده که هر دو را داشته باشیم؟ امام‌حسین (علیه‌السلام) انسانی مفلوک را که نمی‌تواند از نعمت‌های خدادادی‌اش استفاده کند، نمی‌بخشد. بعد در همین جلسات گاه به روش‌هایی برای انجام‌دادن کارهای سخت دست پیدا می‌کردیم که برایم حیرت‌آور بود و درعین‌حال مسرت‌بخش.

س: برای فعالان فرهنگی چه توصیه‌ای دارید؟

هیچ‌گاه نگویند بیایید روی بچه‌ها کار فرهنگی بکنیم. این، غلط است. انسان موجودی است مقدر و مرتبط و مستمر. به معانی دقت کنید. هرکدام از این سه ضلع اگر مخدوش یا کم رنگ شود یا آسیب ببیند، کار تربیتی و فرهنگی را خراب کرده‌ایم. اگر نمی‌توانیم، وارد نشویم که عواقب آن را نمی‌توانیم جبران کنیم:

۱. بسیار مطالعه کنند؛

۲. همراه با گروه رشد کنند و خودشان در جا نزنند؛

۳. برای استمرار، برنامه داشته باشند؛

۴. به معاد زیاد فکر کنند و به همان اندازه مبدأ را بشناسند؛

۵. در اعمال و رفتارشان وظایف فرشته‌های رقیب و عتید را خود به‌عهده بگیرند.

س: چه توصیه‌ای برای سازمان‌های مسئول جوانان دارید؟

توصیه که ندارم؛ معتقدم در بُعد تصمیم‌سازی برای جوانان، به شناخت عالمانه و ارادۀ همگانی و هم‌سنگ و ایجاد بستر مناسب با پرهیز از سطحی‌بودن تصمیم‌ها و شعاری‌کردن نیت‌ها و مقطعی‌بودن برنامه‌ها نیاز داریم. یکی از ویژگی‌های ارزشمند خدمت‌گذار عاشق و دلسوز این است که برای سنجش‌ها و معیارهای جامعه‌شناختی و تخصصی خویش خوش‌خیال است. او انسان فردا را در عرصۀ امروز به‌وضوح می‌بیند و به‌خوبی می‌یابد که سرچشمه‌های دانایی مردان فردا در بهبود و ارتقای کیفی تجربیات امروز جوانان نهفته است. به همین دلیل سعی می‌کند همۀ آنچه می‌بیند، با همۀ آنچه در اختیار دارد و می‌تواند، به‌نفع آنچه فهمیده است، به کار گیرد تا شاید دریچه‌ای به‌سمت اهداف سازمان متبوع خویش در توجه به جوانان باز کند. یعنی همواره کار را از پایین آغاز کند و از بین سطوح سازمانی (بالا و میانی و پایینی) سطح پایین را برای برانگیختگی و بعثت مستمر جامعۀ هدف برگزیند.

منبع: http://shajar.ir/tabid/394/View/984/id/2129/Default.aspx



برچسب‌ها: ناصر صاحبی, مربی, ‌روستا, کارفرهنگی, جهاد
  18   امیر امانی پور   | 


اولین گزارشِ خبرنگاران افتخاری صالحین تهران از پایگاه شهید سیادت ناحیه باهنر به همت آقای سید عباس سید ابراهیمی (1) به دستتمان رسید که وی در این گزارش مختصر از تجربیات خود در امر مربیگری حلقه صالحین قلم زده است، امید است که در آینده نزدیک گزارش های شما مربیان عزیز صالحین به دست ما برسد.



سال 86 بود که اولین دور برگزاری صالحین را شروع کردم. البته آن موقع هنوز این طرح صالحین راه نیفتاده بود و ما به عقلِ خودمان، می خواستیم برای تربیتِ بچه های بسیجی، کاری کنیم. هرچند که خودم هنوز بچه بودم و تازه سال اول دانشگاه ...

بچه های دبیرستانی پایگاه را جمع کردم و از هر کدام مصاحبه گرفتم. بعد هم هفت نفری را انتخاب کردم برای عضوِ طرح شدن. اولین اشتباه همین انتخاب کردن و جدا کردن بود.

بعد هم از آن هفت نفر دو سه نفری ریزش داشتند و ماندند حدود چهار نفر که هفته ای یک بار با هم جلسه داشتیم. در جلسه نمی دانستم باید چه بگویم. سعی می کردم حدیث بخوانم، آیه ی قرآن تفسیر کنم و ...
آن جلسات تا مدتی ادامه داشت و بعد هم تمام شد.

دور بعدی را یکی دو سال بعد شروع کردم. این بار با بچه های راهنمایی و بدون گزینش. این یکی قوی تر شد. هرچند همان تابستان اول شان خورد به اغتشاشات 88 و کلا به باد رفت. حدود پانزده نفری شده بودند و جلسات منظم داشتیم. بین خودشان مسؤولیت های مختلف گذاشته بودم و اردو و برنامه های تفریحی هم هرازچندی داشتیم. خیلی با هم رفیق شده بودیم؛ حتی بیشتر از آنچه که باید. مشکلاتی هم بود؛ هم از ناحیه ی من که فکر می کردم در جلسات باید مباحث کلامی و فلسفی و فقهی بگویم و مثلا یک ساعت برای شان منبر بروم. هم از طرف بچه ها که حسابی بی حوصله و بازیگوش بودند؛ و هم از طرف جوّ پایگاه که این کارِ من را یک کار لوس و بچه گانه می دانستند.

آن دور هم بعد از دو سه سال همراهی، رسیدند به دبیرستان و دیگر گفتیم جلسات تعطیل و بعضی در پایگاه ماندند و بعضی هم رفتنی شدند، ولی در کل برآیندِ این دو سه سال، برآیندِ مثبتی بود.
اما دورِ سوم را چند ماهی است که شروع کرده ایم. آن هم در یک وقت بسیار بد. یعنی اواخر پاییز. هرطوری بود سه چهار تا از بچه های پنجمی و ششمی و راهنمایی ها را پیدا کردیم و دور جدید را با آنها شروع کردیم. از همان اول به شان گفتم که هدف از این جلسات، تربیت و اصلاح و کنترل شما نیست. هدف آن است که به تان در این فضا خوش بگذرد. بعد هم با خودم عهد کردم تا آنجا که می شود، دنبال مچ گیری و نصیحت و هدایتِ زورکی نباشم و با رفتارم آنها را دعوت به خوبی کنم.


بچه ها کم کم ده تایی شدند در عرض سه چهار ماه. هفته ای یک روز جلسه داریم. به شان گفته ام که اگر دل شان خواست می توانیم جلسات را هم تعطیل کنیم، اما خودشان راغب نیستند. سعی می کنم به جای صحبت کردن و موعظه، در جلسه خیلی کوتاه برای شان کتاب بخوانم. مثلا قطعاتی از زندگی شهید همت را که هم جذاب باشد، هم آموزنده. اثر خوبی دارد و بهتر از منبر رفتن است. بعد از چند جلسه دعوایشان شده بود که چه کسی کتاب زندگیِ همت را زودتر از من بگیرد برای خواندن.
آنجا که مولاعلی (علیه السلام) می فرماید: ابزارِ ریاست، سعه ی صدر است، واقعا برای اداره ی حلقه ی صالحین هم همین است. باید سعه ی صدر داشته باشی تا بتوانی خوب با بچه ها تا کنی.
پنجشنبه ها در پایگاه هیأت هم داریم و هیأت و سینه زنی هم واقعا عامل خارق العاده ای است برای جذب بچه ها؛ و در کنارش برنامه های تفریحی و اردو هم که خیلی مهم است. مخصوصا برای تابستان.
کلا به نظرم آدم اگر بیشتر به فکر ادب کردن خودش باشد تا دیگران، برای صالحین هم، مربیِ خوبی خواهد بود ...

 [1] دانشجوی کارشناسی ارشد ادیان و عرفان از دانشگاه تهران



منبع: صالحین تهران


برچسب‌ها: گروه, تعلق, حلقه, تربیت, تهران
  15   امیر امانی پور   | 


در کتاب مجموعه مقالات سومین سمپوزیوم جایگاه تربیت صفحه 90 مطلبی رو خوندم که خیلی جالبه نوشته بود:

«انسان هنگام طفولیت یادگرفته چگونه باشد، چگونه زندگی کند و در زمان نوجوانی نیز می خواهد این گرفته ها و اطلاعات خویش را اعمال کند.»

دوران نوجوانی، در واقع زمان شکوفایی و نمایاندگی نطفه ها و مطالب یادگرفته شده در دوره ی قبلی یعنی کودکی است.

پدر و مادرهای عزیز در دوران کودکی چه چیزهایی رو به بچه ها یاد می دهید؟

ای پدر و مادرهایی که اجازه می دهید بچه ها فیلم ها و تصاویر مستهجن و ... تماشا کنند و ای والدینی که تمام صحبتهای جنسی خودتون رو پیش فرزندانتون بیان می کنید، نمی دونید وقتی فرزندتون به سن بلوغ واقعی برسه مبتلا به انحرافات جنسی خواهند شد و به دام پر خطر اعتیاد می افته؟ خیلی از پدر و مادرها هنوز نفهمیدن که خداوند دوران کودکی رو 11 سال قرار داد تا توی این مدت بهترین چیزها رو یاد بگیرن و بهترین نقش ها در ذهنشون جای بگیره اما متاسفانه بعضی ها بدترین تصاویر و نقش ها رو در ذهن این امانت های الهی شکل می دن اگه باور نمی کنید توی جامعه خوب دقت کنید می بینید خیلی از افراد وقتی که بهم می رسن و مشغول صحبت میشن از هرجنسی چه مونث و چه مذکر؛ حرفهایی که باهم رد و بدل می کنند صحبت های جنسیه، که این رفتار و نوع تکلم، ناشی از شاکله فکری افراده، که این شاکله فکری و شخصیتی رو ماها در ذهن کودک حکاکی کردیم و در سنین نوجوانی به مرحله بروز رسیده بیش از 95 درصد نوجوانان پسری که شخصا تونستم آمار بگیرم بیشتر تکلمشون در قالب جنسی هستش که یکی از منشاهای اون رفتارهای والدین و آزادی در تماشای برنامه ها تحریک کننده جنسی است.

صهیونیست و غرب تمام برنامه های خودشون رو گذاشتن که ذهن فرزندان ما اینگونه شکل بگیره که اسیر شهوت جنسی بشن تا به امام زمانشون و دعای برای امام زمانشون و سربازی برای ایشان فکر نکنند، دشمنان ما برای اینکه اسلام پیشرفت نکند برنامه ریخته اند اما ما علاوه بر اینکه برنامه ای برای پیشبرد مسائل دینی فرزندانمون نداریم داریم آب به آسیاب دشمن می ریزیم و برنامه های دشمن رو هم پیاده می کنیم خدایا نمی دنم چطوری من جوابگو خواهم بود درحالی که حق پاره تنم رو نتونستم ادا کنم و چگونه می تونم به روز قیامت سر بالا کنم در حالی که علاوه بر شرمنده بودن در درگاه توی خدا و در مقابل امام زمانم، در مقابل فرزندم که تربیت صحیح حقش بوده رو ضایع کردم؟ و ماها چطور پاسخگو خواهیم بود؟  

منبع: http://ahlekhaneh.ir/post/241



برچسب‌ها: جنس مخالف, غریزه جنسی, تربیت, دختر, پسر
  11   امیر امانی پور   | 

گاهی پیش میاد که آقایی که متاهل هستش دنبال گناه میره و یا اینکه دائم از ازدواج موقت می پرسه و نیاز جنسیش رو بهونه می کنه و ابراز نارضایتی از رابطه اش با همسرش داره و در مقابل زنانی داریم که از رابطه جنسی با همسرشون گلایه دارن که یا آقا افراطی هستش یا اینکه یه رابطه رضایتمند با خانم نمی تونه داشته باشه و بسیاری از افراد این سرد شدن زنان نسبت به رابطه جنسی رو به سرد مزاجی و گرم مزاجی طبیعت زن و مرد ربطش میدن که این دربسیاری از موارد این نوع تصور نادرسته

بسیاری از این نوع زن و مردها که این نوع مشکلات رو که دارن، عامل اصلی مشکلشون رو نمی دونن چی هستش و برای فرار از این مشکل یا دنبال گناه میرن و یا اینکه دچار آسیب های و یا فشارهای روحی میشن من می خوام راهکاری بدم که بسیاری از خانم ها و آقایون مشکلشون حل بشه

یک نگاه غلط به نیازهای جنسی موجب بسیاری از مشکلات در زندگی زناشویی شده و نگاه حیوانی به مسائل جنسی داشتن؛ یعنی مانند حیوانات که تنها برای رفع نیاز جنسی رابطه جنسی بر قرار می کنن دقیقا مردان و زنان چنین نگاهی دارن و نمی دونن که این رابطه بیشتر عاطفی است و نیازهای روحی و روانی زن و مرد رو تامین می کنه تا نیازهای جسمانی.
لذا اگه ماها نگاهمون به مسائل جنسی بین زن و شوهر، نگاه عاطفی باشه و در این رابطه تبادل عشق و محبت صورت بگیره یک مرد آنقدر در این ارتباط احساس رضایت می کنه (و دفعات درخواستش از همسرش هم کمتر میشه) که گویا به تمام وجه تخلیه شده و همچنین زن آنچنان از این ارتباط خشنود هستش که بیشتر خودش خواهان چنین رابطه ای خواهد بود و مشکل سردی بین زنان حل خواهد شد
البته لازمه که زن و شوهر مهارت های عشق ورزیدن و دوست داشتن و محبت کردن رو داشته باشن و به هنگام ارتباطهای زناشویی به خوبی از اونها استفاده کنن و لازمه که مردان غرورشون رو بذارن کنار و به همسرشون بگن : «برات میمیرم»، «فدات بشم»، «تو همه چیز منی»، «باتمام وجود دوستت دارم» و جملات عاطفی از اینگونه، و برای زن هم لازم هستش که از خودش عکس العمل نشون بده و برخورد کاملا عاطفی داشته باشه که هم می تونه رفتاری باشه و هم می تونه گفتاری باشه که در این صورت زن و شوهر هم تکرار این ارتباط رو خواهان هستن و هم اینکه در این ارتباط عجله نمی کنن و سعی می کنن رابطه اونها مقداری طول بکشه
یه توصیه به مردان: بسیار از هیکل همسرتون تعریف بکنید و حتی پیش همسرتون از تک تک اعضای بدنش تعریف بکنید که بسیاری از نیازهای عاطفی اون پاسخ داده میشه (در مجموع تعریف کردن از همسر موجب توجه و محبت به همسر هستش و می تونین از دست پخت، از اخلاق، از حجاب، از رابطه جنسیش، از با محبت بودنش و ... تعریف بکنین) می تونین در کنار اون بسایری از خصلت های خوب رو در خانمتون زنده نگهدارین

منبع: http://ahlekhaneh.ir/post/143


برچسب‌ها: جنس مخالف, غریزه جنسی, تربیت, دختر, پسر
  11   امیر امانی پور   | 

هدف اصلی راه اندازی این گروه تحقق بخشیدن به دغدغه های مهم رهبر عزیزمان پیرامون یکی از ارکان اساسی عرصه جهاد فرهنگی یعنی خطابه و منبر است.
آنجا که فرمودند :
«ما از صد سال پیش تا امروز چقدر موازین منبر را زیر ضابطه برده ایم این یک خلا است ما میتوانیم شیوه انحصاری اختصاصی تبلیغ را یعنی منبر و مواجهه روبرو ... را تحت ضابطه در آوریم چرا این را به شما میگویم تا فضای ذهنی شما به اهمیت قضیه توجه پیدا کند بخواهید و بکوشید تا بشود.»
دوستان شما در این گروه به این نتیجه رسیدند که رسیدن به این آرمان بلند الهی جز از طریق مجاهدت در راه خدا امکان پذیر نمی‌باشد لذا با تأسی به جان برکفان و راست قامتان عرصه جهاد نظامی دیروز با گامهای استوار پای در عرصه جهاد فرهنگی امروز نهاده اند و از آنجا که محور تمام فعالیت های خویش را حوزه منبر و خطابه قرار داده اند بر خود واجب دیده اند که را مقتدای خویش در این عرصه قرار دهند و علاوه بر استعانت از این امام همام در تمام فعالیت ها اسلوب و روش سخنرانی مولا را نیز از کتاب شریف نهج البلاغه استخراج نموده و در تمام شئون منبر به کار گیرند به این امید که
به ذره گر نظر لطف بوتراب کند
به آسمان رود وکار آفتاب کند

لازم به ذکر است سند چشم انداز گروه در سه فاز مختلف تهیه و تدوین گردیده است.
اولین فاز آن که در یک دوره 4 ساله پیش بینی شده است در سال گذشته حرکت چشم گیری داشته و امیدواریم در ظل عنایات امیرالمومنین علیه السلام هر چه سریعتر از موعد مقرر به نتایج مورد نظر خود برسد.

از جمله اهداف لحاظ شده در این فاز میتوان به موارد زیر اشاره کرد :
1. ایجاد فضای تخصصی جهت استعداد یابی، آموزش و تمرین طلاب در زمینه سخنرانی
2. تولید محصولات مورد نیاز در عرصه توسعه سخنرانی علمی (کتاب و نرم افزارهای آموزشی)
3. تهیه آرشیو وکتابخانه تخصصی سخنرانی (بانک سخنرانی چند رسانه ای و بهترین سخنرانی ها)
4. تشکیل لابراتوار سمعی، بصری و رایانه ای
5. تربیت اساتید تخصصی فنون سخنرانی
منبع: http://amirebayan.ir/index.php?option=com_smartformer&Itemid=65


برچسب‌ها: امیر بیان, سخنرانی, کار فرهنگی, خطیب
  11   امیر امانی پور   | 

نیروهایی که زیر دست «علی» آموزش می دیدند، توی خط مقدم همیشه حرف اول را می زدند.
در بحث آموزش، سخت گیری زیاد می کرد، ولی چیزی که بچه ها را می ساخت و کارآمد می کرد، سخت گیری های او نبود، خلق و خوی علی بود و روحیات او.
حتی یک بار ندیدم به نیرویی بگوید: «برو!»
همیشه خودش جلو می رفت و به بقیه می گفت: «بیایید!»
در تنبیه هم همین طور بود؛ اگر کسی می گفت سینه خیز برو، خودش زودتر از او سینه خیز می رفت و او را دنبال خودش می کشاند!
می گفت: «دوست ندارم وقتی نیرویی رو تنبیه می کنم، جلوی بقیه احساس سرشکستگی کند؛ موقعی که ببیند من فرمانده هم دارم با او همراهی می کنم، خیلی راحت تر با مساله کنار می آید و می فهمد که این تنبیه به صلاح خودش است».
توی جبهه هم همین طور بود، هیچ وقت نمی گفت بروید، همیشه می گفت: «بیایید!»

خاطره ای از شهید سید علی موسوی/ ساکنان ملک اعظم 3، ص 30 و 32


برچسب‌ها: سید علی, موسوی, تربیت, نیرو, جبهه
  11   امیر امانی پور   | 


مرد جوانی، از دانشگاه فارغ التحصیل شد. ماه ها بود که ماشین اسپرت زیبایی، پشت شیشه های یک نمایشگاه به سختی توجهش را جلب کرده بود و از ته دل آرزو می کرد که روزی صاحب آن ماشین شود. مرد جوان، از پدرش خواسته بود که برای هدیه فارغ التحصیلی، آن ماشین را برایش بخرد. او می دانست که پدر توانایی خرید آن را دارد. بلأخره روز فارغ التحصیلی فرا رسید و پدرش او را به اتاق مطالعه خصوصی اش فراخواند و به او گفت: من از داشتن پسر خوبی مثل تو بی نهایت مغرور و شاد هستم و تو را بیش از هر کس دیگری در دنیا دوست دارم. سپس یک جعبه به دست او داد. پسر، کنجکاو ولی نا امید، جعبه را گشود و در آن یک انجیل زیبا، که روی آن نام او طلاکوب شده بود، یافت. با عصبانیت فریادی بر سر پدر کشید و گفت: با تمام مال و دارایی که داری، یک انجیل به من می دهی؟ کتاب مقدس را روی میز گذاشت و پدر را ترک کرد.
سال ها گذشت و مرد جوان در کار و تجارت موفق شد. خانه زیبایی داشت و خانواده ای فوق العاده. یک روز به این فکر افتاد که پدرش، حتماً خیلی پیر شده و باید سری به او بزند. از روز فارغ التحصیلی دیگر او را ندیده بود. اما قبل از اینکه اقدامی بکند، تلگرامی به دستش رسید که خبر فوت پدر در آن بود و حاکی از این بود که پدر، تمام اموال خود را به او بخشیده است. بنابراین لازم بود فوراً خود را به خانه برساند و به امور رسیدگی نماید. هنگامی که به خانه پدر رسید، در قلبش احساس غم و پشیمانی کرد. اوراق و کاغذهای مهم پدر را گشت و آنها را بررسی نمود و در آنجا، همان انجیل قدیمی را باز یافت. در حالیکه اشک می ریخت انجیل را باز کرد و صفحات آن را ورق زد و کلید یک ماشین را پشت جلد آن پیدا کرد. در کنار آن، یک برچسب با نام همان نمایشگاه که ماشین مورد نظر او را داشت، وجود داشت. روی برچسب تاریخ روز فارغ التحصیلی اش بود و روی آن نوشته شده بود: تمام مبلغ پرداخت شده است.


برچسب‌ها: انجیل, تربیت, کتاب, مقدس, هدیه
  11   امیر امانی پور   | 

چند نفر از قهرمان های موتور سواری کشور رو آورده بود جنوب.
یه مدرسه هم در اختیارشون گذاشته بود به عنوان پایگاه.
تیپ و قیافه و رفتارشون به بچه های جبهه نمی خورد. از همه بدتر این که، رسیده و نرسیده گفته بودند: «برامون کیسه خواب آمریکایی تهیه کنید!»
بچه ها کفری شده بودند و به دکتر می گفتند: «اینا دیگه کی اند برداشتی آوردی!؟»
دکتر هم مثل همیشه آروم جواب می داد: «این باب شهادت فرصتیه که شاید بعدها از بین بره. بذارید این ها هم از این فرصت استفاده کنند».
از رفتارشون که بگذریم واقعا قهرمان بودند.
مهم ترین و خطرناک ترین شناسایی ها و شبی خون ها رو همین موتورسوارها انجام می دادند.
طوریکه بعد از اون، شناسایی با موتور توی جبهه باب شد.

شهید دکتر مصطفی چمران
دانشمند فیزیک پلاسما (گرافت هسته ای) و وزیر دفاع/مرگ از من فرار می کند، ص 54


برچسب‌ها: چمران, موتور, قهرمان, تربیت, جبهه
  11   امیر امانی پور   | 

پس از نیاز سنجی و اولویت بندی که در گام اول مطرح کردیم و هدف گذاری متناسب با آنها، اکنون باید گام جدیدی در اداره و پیشبرد مجموعه داشت.
گام سوم که به نوعی مرتبط با مباحث روشی و فرمی است به سنخ شناسی و گونه شناسی اختصاص دارد.

در صورتی که در گام های گذشته تحقیق و مطالعه دقیق صورت گرفته باشد، گونه شناسی راحت تر صورت میگیرد. لازم به تذکر است که ما در مجموعه های فرهنگی میتوانیم سه دسته کلی تصور کنیم.

گروه های موجی-گروههای حرفه ای-گروه های بستر ساز

 

 

1. گروه های موجی:
خاصیت این نوع گروه ها ظهور و بروز مقطعی است. این مجموعه ها در دوره هایی خاص بوجود می آیند، رشد می کنند و با گذشت زمان کارکرد خود را کم کم از دست داده و از بین می روند. این مجموعه ها بیشتر رویکردهای تبلیغی و هیجانی دارند، پایداری و تربیت نیرو را در اولویت های برنامه ریزی خود نمی بینند.
کمپین های انتخاباتی و یا فعالیت های ستادی فرهنگی در قالب همایش ها و اردوها از این دسته است. آسیبی که می تواند حلقه های صالحین را تهدید کند تبدیل شدن به گروههای موجی است.

2. گروه های حرفه ای:
این دسته از مجموعه های فرهنگی بیشتر ناظر به تخصص هستند، موسسات فرهنگی و یا مراکز رشد ازاین دسته محسوب می شوند. نقطه قوت مجموعه های حرفه ای را باید در تولید محصول و ارائه خروجی ملموس دانست که باعث ایجاد خودباوری و هویت جمعی در بین اعضا می شود.
گروههای حرفه ای به فراخور هدفی که برای خود تعیین می کنند میتوانند، فضای تربیت نیرو و تخصص را هم تا حدی تامین کنند. اما آسیبی را که میتوان برای آنها متصور بود، حل شدن در فضاهای مالی و اقتصادی است.

3. گروه های بستر ساز:
گروه های بستر ساز در واقع به مثابه زیر ساخت های یک جامعه فرهنگی هستند. این چنین مجموعه هایی می توانند منابع انسانی مورد نیاز را برای فعالیت های اجتماعی تولید کنند. به طور دقیق تر کارکرد اصلی این مجموعه ها تربیت نیرو و کادر سازی برای انقلاب اسلامی است. حوزه های علمیه و دانشگاه در نگاه کلان و مجموعه های آموزشی در نگاهی جزء تر چنین امری را متکفل هستند.

 
مدل پیشنهادی برای حلقه های صالحین
اما آنچه که برای حلقه های صالحین میتوانیم پیشنهاد دهیم سنخ شناسی مجموعه خود است و متناسب عمل کردن با ظرفیتهای موجود. یک حلقه صالحین می تواند هم در قالب یک گروه موجی به ایفای نقش بپردازد و هم در قالب یک گروه حرفه ای. اما بهترین حالت متصور برای چنین حلقه هایی این است که تمرکز خود را برای تبدیل شدن به مجموعه های بستر ساز قرار دهند ولی ازمزایایی دیگر گروهها نیز بهره مند شوند.

منبع: http://www.salehintehran.ir/%D8%B4%D8%AC%D8%B1%D9%87-%D8%B7%DB%8C%D8%A8%D9%87-%D8%B5%D8%A7%D9%84%D8%AD%DB%8C%D9%86/%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%B4%DA%A9%DB%8C%D9%84%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D8%B5%D8%A7%D9%84%D8%AD%DB%8C%D9%86/item/1310-%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%B4%DA%A9%DB%8C%D9%84%D8%A7%D8%AA%DB%8C-3



برچسب‌ها: کادر, مجموعه, تربیت, صمیمیت, محبت
  11   امیر امانی پور   | 

گاهی ما آدم ها قهر می کنیم تا رفتار بد دیگران رو بهشون تذکر بدیم اما زمانی این قهر کردن اثر تربیتی داره که طرف مقابل ما محبت کافی از ما دیده باشه و محبت ما مثل سرچشمه ای باشه که مدام از اون استفاده برده باشه تا همینکه سرچشمه محبت قطع شد دنبال جوی محبت راه بیافته تا بفهمه که علت قطع شدن اون همه عاطفه و محبت چیه؟
بله؛ چون وابسته به این سر چشمه محبت شده دنبال رفع علت اون قهر میره تا دوباره سرشار از عطوفت و محبت بشه لذا در قران می خونیم: «وَ اللاَّتی تَخافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَ اهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضاجِعِ وَ ... و (امّا) آن دسته از زنان را که از سرکشی و مخالفتشان بیم دارید، پند و اندرز دهید! (و اگر مؤثر واقع نشد، ) در بستر از آنها دوری نمایید! و ... 34/ نساء» هر وقت همسرتون شما رو تمکین نکرد توی رختخواب به اونها پشت کن (قهر کن) و رختخوابت رو ازش جدا کن...
مردها بدونند که اگه محبت کافی بین زن و مرد نباشه این قهر ها هم اثر نداره
خانم ها بدونند که یکی از نیاز های اساسی آقایون؛ نیاز جنسی هستش که اگه تامین نشه همه محبت مرد رو از دست می دن و نیاز اساسی زن هم محبت هستش
اگه محبت باشه حرف شنوی از همدیگه هم خواهید داشت چنانکه خداوند در آیه 31 آل عمران می فرماید: قُلْ إِن کُنتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللّهُ وَیَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ

منبع: http://ahlekhaneh.ir/post/235



برچسب‌ها: جنس مخالف, غریزه جنسی, تربیت, دختر, پسر
  11   امیر امانی پور   | 

 

THEME by : onway.ir

استفاده از مطالب با حفظ امانت بلامانع است.