یا راحم الکونین
شنیده بودم که «حسن السوال نصف الجواب» است. این بار این علم انبار شده قدیمی را تجربه کردم. وقتی دیدم بچههای مسجد و هیئت با هم به یک جوی نمی ریزند. همه شان را روی بهم بگذاری سه نفر بیشتر نیستند. سه تا مسجد و یکی هیئت.
مسجدیها معتقدند که زحمات هیئت باید در مسجد انجام بشود و هیئتی میگوید در خانه. اما نه مسجدی راضی به تعطیلی هیئت است و نه هیئتی راضی به خلوتی مسجد. اما سلیقهشان این را میگوید. تفاوت اعتقادی نیست که اختلاف سلیقه است؛ و همین کم اهمیتی موضوع را بیان میکند. من به دوست هیئتی میگویم برای حسن نیت چند تا از مراسم خوبهایت را بگذار مسجد که در کتش نمیرود هر چند از هر فرصتی برای حضور در نماز جماعت و بعضی برنامه های مسجد استفاده میکند؛ و آن طرفی ها گهگاهی در این مراسمات (یعنی هیئت) شرکت میکنند.
نه مسجدیها از هیئت پول میگیرند و نه دست هیئت در جیب مسجد است؛ و این خود علامتی برای استقلال اما حضور افراد مشترک در این دو مرکز فرهنگی نشان از یکی بودن. این حرفها مخصوص خواص است. من میدانم مردم که از بیرون به این جمع نگاه میکنند یک جمع را می بینند نه بیشتر. آنها تفاوتی بین هیئت و مسجد نمیدانند و حتی هیئت را متعلق به مسجد میبینند. بنابراین با عنصری رو به رو هستیم که انتظار مردم از آن یکی بودن است و انتظار اسلامی هم میگوید ید الله مع الجماعه. سلیقه شخصی میرزا بنویس این مسوده همینقدر درک میکند که صلاح در عدم شق عصای مسلمین است. خصوصا که مسجد و هیئت موازی کاری ندارند با هم. تا حالا یک مراسم هیئت با مسجد تلاقی نکرده و علمدار هیئت به برنامه های احتمالی مسجد احترام میگزارد به شرطی که مسجدیها مدتی قبل بگویند که ما میخواهیم مراسمی داشته باشیم و شما نداشته باشید؛ و چه چیز از این بهتر پیدا میکنید.
صاحب هیئت را آنطور که میشناسم مخالف هیچ کار فرهنگی نیست. چون خودش را در فرهنگ صاحب نظر نمیداند و همواره به نظریات فرهنگی و سرودههای اهل حل و عقد احترام میگذارد. این حد از احترام شایسته تشویق با دستهای پر طمطراق شماست. ولی مشکل کجاست؟ به نظرم دو جا:
اول مکان هیئت.
دوم نحوه مدیریت جلسات هیئت است.
برادر هیئتی برای مکان هیئت استدلال میکند مسجد هفتصد نفر ظرفیت دارد و برای مراسمات کم جمعیت ما (در بهترین حالت دویست نفر) زیاد است و این بر کیفیت مراسم اثر منفی دارد؛ و برای محتوا هم دفاعیات خودش را دارد. مثلا میگوید من همیشه از شاهین خزلی که شخص باسوادی است به عنوان مداح استفاده میکنم، فقط به خاطر ده دقیقه صحبت معرفتی که دارد. یا همیشه مراسمات سخنران دارد و سخنران همیشه با سواد انتخاب شده.
من استدلال مکان را قبول میکنم. چون معتقدم مکان باید در حجم استعداد مراسم باشد. مثل حسینیه امام خمینی و آن تخته هایی که با آن محوطه داخلی را تنگ و باز میکنند. در اینجا گریزی میزنم به نگاههای ایده آلی و رئالی!؟
نگاه ایده آل یا آرمانی یعنی چشم باید به هدف نگاه کند؛ و نگاه رئال یا واقع بینی یعنی شرایط فعلی و حال حاضر را درک کردن. اگر به خواهم این گریز را به بحث مسجد و هیئت ربط دهم میگویم: هدف این است که مسجد هفتصد نفری پر شود ولی واقعیت این است که هر چه کنیم این جمعیت برای مراسم چند وقت دیگر به این عدد نمیرسد؛ لذا باید برای کیفیت بخشی به آنچه که رخ خواهد داد چاره اندیشی کنم. به همین خاطر من در قسمت مکان نظر هیئت را می پذیرم ولی در مسجد هم میشود کاری کرد. جز مراسمات میلاد که به خاطر کف زدنها و محذوریت شرعی هیئت ارجحیت دارد.
میماند استدلال دوم اصحاب مسجد درباره کیفیت مراسم. با توجه به دفاعیات اخوی هیئتی استدلال و دلیل اعتراض دوستان روشنفکر و دانای مسجد بر من مبهم میماند. قبل از اینکه دلیل ابهام را توضیح بدهم مقدمهای و گریزی دارم.
هیئت جایی نیست که بخواهی فیلتر بگذاری. مثل علی گندابی با آن پرونده سیاه که از هیئت منعش کردند و آقا سلام الله علیه جذبش کرد. بنابراین جاذبه و دافعه در مراسمات اهل بیت به معنای مصطلح نیست. اصلا شکوه این مراسمات به حضور همگانی است. به قول معروف «... بر در و دیوار حرم جایی ننوشتند که گنهکار نیاید.» آری مراسم عمومی است و قرار نیست همه توبه نصوح کنند و نمیکنند. چه بسیار کسانی که گنهکار میآیند و بدون هیچ نیتی برای تغییر بیرون از مجلس بیرون میروند.
با این وضع آن جاذبه و دافعه که از ضرورتهای یک مجموعه فرهنگی است جایش کجاست؟
در برنامه هایی که برای خواص برگزار میشود. مصداق این حرف که نمیشود هر چیزی را در بوغ و کرنا کرد؛ و تا بوده همین بوده. از عهد اهل بیت تا ما که جیره خوار سفره آل الله هستیم. چاره در این است که مراسمات فرهنگی را لایه لایه کنیم. لایهایی برای عموم و لایه ایی برای خصوص. طبیعتا آن سیطره و آن دافعه ایی که میخواهی باشد و لازم است در سطح خصوص است.
در این اختلاف سلیقه اگر هیئت را داعیه دار مراسم مذهبی بدانیم مسجد هم مشی فرهنگی دارد. این در حالی است که مذهب و فرهنگ دو روی یک سکه هستند و مگر فرهنگ بدون مذهب معنی پیدا می کند؟ آخر این چه اختلاف بیثمر که چه عرض کنم بدثمری است که دامن مجموعه شده است.
هیئتی راضی به تعطیلی حرکت فرهنگی مسجد نیست. مسجدی هم از تعطیلی این هیئت به هیچ نمیرسد. چون هیئت بر یک زمین بایر و در محیطی خالی پیدا شده است. هیئت دارد کم کاریهای مسجد را جبران میکند. بنابراین نظر نهایی این باشد که هیئت استوار و برادران مسجدی از شخم و بسترسازی که هیئت میکند به نحو احسن استفاده کنند.
میرزا بنویس این حکایت یعنی من فکر میکنم مسجد محور اول و آخر هر حرکت مذهبی یا فرهنگی است و هیئت بدون معنا و محتوا مثل بادکنک توخالی. اگر مسجد و هیئت برنامه مشابهی را همزمان برگزار کنند مطمئنا من نسخه مسجدی اش را ترجیح میدهم ولی چنین نخواهید که نه هیئت، نه مسجد و مقصر هم شما باشید.
میتوان مراسم عمومی را در سطح مسجد، هیئت و خانه هر یک از دوستان برگزار کرد. ولی برنامههای خواص یا بعد اصیل فرهنگی باید در شبستان و محراب باشد. اشکالی هم ندارد که در برنامه خواص جذب و دفع یا رویش و ریزشی داشته باشید. همانطور که اشکال ندارد که دفع شدهها در مراسمات عمومی برگزار کنند به همان دلایل که گفتیم. اگر تا اینجای سخن حرفهای آبدیده این کاغذ تنگ قانع نکرده باشد هر دو دو طرف را؛ دعوت به مدارا میکنم. چون معنای عملی مدارا این است که از بخشی از حق خودت بگذری و صبر را ...
برچسبها: هیئت, مسجد, شبستان, اختلاف, مدارا






